| |||
|
| |||
بی شک بهترین و کارآمدترین راه ممکن جهت ایجاد، حفظ و تقویت فرهنگ بسیجی، گسترش و تعمیق معارف قرآن و عترت در میان بسیجیان است. در مقاله حاضر نگاهی اجمالی به فرهنگ شهادت طلبی شده است که بمناسبت هفته بسیج این مطلب را تقدیم به دریادلان بسیجی می کنیم. مراتب حیات حیات، مانند وجود و نور دارای مراتب است و هر پدیده ای به اندازه ظرف وجودی خویش از آن بهره می گیرد. حیات بر سه قسم است: ۱) حیات نباتی ۲) حیات حیوانی ۳) حیات معنوی، حیات طیبه، حیات نباتی به معنای شادابی، رشد و نمو و سرسبزی است. همه موجودات (گیاهان، حیوانات و انسانها) به جز جمادات، از این نوع حیات برخوردارند. حیات حیوانی به معنای تحریک و تلاش جهت رفع نیازهای مادی است و حیوانات و انسانها از این نوع حیات بهره مندند. حیات معنوی به معنای هدف مند بودن زندگی و در مسیر فطرت و در راستای عقل سلیم و وحی قرار گرفتن و حرکت کردن است. این نوع حیات، خاص انسانها می باشد. امام علی (ع) می فرماید:«آفریده نشده ام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که تمام همت او علف، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پر کردن شکم بوده، و از آینده خود خبری ندارد.»۱ ● فضیلت شهید و شهادت شهید در عزتمندی جامعه نقش والایی ایفا می کند، ازاین رو خداوند نیز او را عزیز داشته و مقام و جایگاه والا به او می بخشد. شهادت راه میان بری است که به سرعت انسان را به مقصد می رساند. شهادت برترین آزمایش است که شهید با سربلندی از این آزمایش قدم در حوزه رستگاران می نهد و در مواقعی که همه مورد سوال قرار می گیرند، او بدون سوال از آن گذرگاه عبور می کند. از رسول خدا (ص) پرسیدند: مگر شهید چه ویژگی دارد که در قبر از او سوال نمی شود؟ پیامبر (ص) فرمودند: همان برق شمشیر که بالای سر شهید درخشید برای آزمایش او کافی بود۲» عظمت و فضیلت شهید و شهادت در راه خدا در آیات و روایات بسیاری آمده که به برخی از آنها اشاره می کنیم: ۱) حیات جاوید شهیدان در عالم برزخ برخوردار از حیاتی بسیار عالی و آمیخته با انواع نعمت های معنوی می باشند.۳ خداوند متعال می فرماید: ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون. ۴ هرگز نپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند، بلکه آنان زنده و نزد پروردگارشان روزی خوارند. ۲) پاداشی بزرگ شهیدان نزد خداوند از پاداشی بزرگ که برای ما ناشناخته است بهره مندند. «و هر کس در راه خدابجنگد، پس کشته شود یا پیروز گردد، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد۵» پیامبر خدا(ص) در این باره فرموده اند:وقتی شهید از مرکبش به زمین می افتد، هنوز به زمین نرسیده خداوند همسری از حورالعین را نزد او می فرستد تا او را به آنچه خداوند از کرامت خویش برایش آماده کرده بشارت دهد.۶ ۳) نظر به وجه الله همچنین پیامبر (ص) فرموده اند: شهید هفت ویژگی دارد... هفتم آن که نظر می کند به وجه الله، و این برای هر پیامبری و شهیدی مایه آرامش است.۷ ۴) شفاعت کننده شهید به مقامی دست می یابد که به اذن خدا می تواند مثل پیامبران و اولیای خدا دست دیگران را بگیرد و در قیامت شفیع آنان باشد. امام صادق (ع) در این باره فرموده اند: در روز قیامت سه گروه شفاعتشان نزد خدا پذیرفته است: پیامبران، علما و شهیدان. ۸ ۵) گوارا بودن درد گلوله در حین شهادت پیامبر خدا(ص) فرمودند: زخم ناشی از نیزه و ضربت بر شهید، از نوشیدن آب خنک در روز تابستان برای او آسان تر است. ۹ ۶) آمرزش گناهان امام صادق (ع) فرمود: هر کس در راه خدا کشته شود خداوند چیزی از خطاها و بدیهای او را به وی نخواهد شناساند یعنی تمام گناهانش را می بخشد. ۱۰ ۷) ورود به بهشت قبل از دیگران از امام رضا (ع) روایت شده که فرمود: اول کسی که وارد بهشت می شود، شهید است. ۱۱ نقش فرهنگ شهادت طلبی در ایستادگی در برابر دشمن تاثیر شگرف فرهنگ پربار شهادت در گستره جهان بینی اسلام ناب محمدی (ص) از جلوه های ممتاز برخوردار است. فرایند این تاثیر در حوزه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و اقتصادی قابل مشاهده است. یافته ها و دستاوردهای تاریخی از صدر اسلام تاکنون، بیانگر این واقعیت شگرف است که فرهنگ شهادت طلبی به عنوان کارآمدترین و موثرترین عنصر در پیشبرد اهداف و حفظ ارزشها و مقابله با دشمنان اسلام مطرح بوده است. فرهنگ شهادت طلبی یعنی باور به خداو معاد، اعتقاد راسخ بر درستی و حق بودن راه اسلام ناب محمدی (ص)، ایستادگی در مقابل دشمن، ایثار و فداکاری جهت حفظ ارزشهای انقلاب و اسلام ناب، خستگی ناپذیری و اعتقاد به احدی الحسنین (پیروزی ظاهری یا شهادت راه خدا) خداوند می فرماید: بگو: هرگز به ما جز آنچه خدا برای ما مقرر داشته نمی رسد، او مولای ماست، و مومنان باید بر خدا توکل کنند. بگو: آیا برای ما جز از این دو نیکی (پیروزی یا شهادت) را انتظار می برید۱۲؟. امام خمینی (ره) در این باره می فرمودند: ما بندگان خدا هستیم و در راه او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است، و اگر پیروزی نصیب شد، سعادت است.» ۱۳ همین فرهنگ شهادت طلبی در بین مومنان و مجاهدان صدر اسلام بود که خواب را از چشمان مشرکان و کافران گرفته بود و از آنان مردانی پولادین، عاشق شهادت و شجاع ساخته بود، و همین موجب رعب و هراس دشمنان شده بود به گونه ای که با وجود نفرات و تجهیزات فراوان، از مقابله با نیروهای اسلام می ترسیدند. ● آثار فرهنگی شهادت طلبی حیات پرنشاط، بالندگی، حماسه سازی، عزت، امید و تعهد در همه حوزه ها در پرتو فرهنگ شهادت طلبی و ایثار به دست می آید و نیز خمودی، بی تحرکی، ذلت و سقوط در اثر فقدان فرهنگ شهادت، پدید می آید. در اینجا به برخی از آثار سودمند فرهنگ شهادت طلبی اشاره می کنیم: ۱) امید امید در مقابل یاس، رمز حرکت و پیروزی است، و چون زرهی است که هر کس آنرا بر تن کند، رویین تن می شود. اگر امید نبود، خداجویان در طول تاریخ که همیشه در اقلیت بوده اند می بایست بارها در زیر چکمه های مستکبران و جهانخواران نابود شوند، ولی آنان با وجود کثرت دشمنان، به خداوند و وعده های او دل بستند و تسلیم باطل نشدند و پرچم حق را با ایثار و شهادت استوار نگه داشتند. ۲) خودباوری و برون رفت از بی هویتی بی هویتی یعنی سرگردانی، و چون خسی در معرض طوفان های سهمگین بودن. انسان خودباخته به غریقی می ماند که برای نجات خود به هر چیزی چنگ می اندازد. مانند برخی از انسان های امروزی که به هر مکتب و فریادی رو می آورند. به سوی اومانیزم و انسان محوری، پلورالیزم و حقیقت ستیزی، سکولاریزم و فرار از دین، لیبرالیزم و اباحه گری و... ولی هیچ کدام از اینها نمی تواند ناجی آنها باشد. چون این مکاتب بی ریشه اند و به کشتی درحال غرق شدن می مانند. در این وادی حیرت زا، روی آوردن به فرهنگ شهادت و ایثار است که به این سرگردانی ها پایان می بخشد. ۳) قیام به حق و دفاع از ارزش های الهی از روزی که پیامبران الهی برای هدایت بشر مبعوث شدند، دنیاپرستان در برابر آنان صف کشیدند و جبهه حق و باطل پدید آمد. جبهه باطل برای اهداف شوم خود و ریشه کن ساختن حق و ارزش های الهی از هیچ تلاشی دریغ نورزید، اما جامعه ای که با فرهنگ شهادت و ایثار آراسته شده باشد، برای دفاع از حق و ارزش ها به صحنه می آید و با احیای امر به معروف و نهی از منکر به ستیز با باطل برمی خیزد و دین خدا را یاری می دهد. امام حسین(ع) برای احیای حق، یارانی را که عاشق شهادت بودند را برگزید. و فرمود: آگاه باشید هر یک از شما که حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و جانش را در راه لقای پروردگارش نثار کند، آماده حرکت با ما باشد. ۴) تعهد و مسئولیت تعهد و مسئولیت از ارکان محوری جامعه به شمار می آید. تعهد در قبال ارزش های دینی و انقلابی و احساس مسئولیت در برابر وظایف و تکالیف الهی، فرهنگ ایثار و شهادت با دمیدن روح تعهد و مسئولیت در افراد، جامعه را از «بی قیدی»، «بی تفاوتی» و «سستی و خمودی» رهایی می بخشد. آثار سودمند فرهنگ شهادت که یاد شد دلیل قاطعی است بر ضرورت ترویج این فرهنگ. البته علاوه بر آن، دلایل دیگری نیز بر ضرورت ترویج فرهنگ شهادت طلبی در جامعه وجود دارد: ۱) تهاجم همه جانبه دشمنان خدا و خلق به عناصر اصلی فرهنگ اسلامی. آنان می کوشند خداباوری، حق محوری و ارزش ها را از جامعه بزدایند و کفر و ضدارزش ها را جایگزین آن نمایند. خداوند متعال می فرماید: «آنها دوست دارند شما هم مانند آنها کافر شوید تا با آنها یکسان گردید.»(نساء۸۹) ۲) حفظ انقلاب اسلامی و حکومت دینی و پاسداری از استقلال و آزادی. ۳) حفظ آمادگی جهت پاسداری از اسلام ناب محمدی(ص). ● راه های دستیابی به فرهنگ شهادت طلبی جهت دستیابی به فرهنگ شهادت طلبی وظیفه ای به عهده یکایک افراد جامعه و وظیفه ای برعهده دست اندرکاران امور فرهنگی جامعه است. افراد جهت رسیدن به فرهنگ ایثار و شهادت باید چنین رویکردی به عملکرد خویش داشته باشند. ۱) باور داشت خدا و معاد در جهان بینی توحیدی. ۲) آگاهی به فضیلت و جایگاه ارزشی جهاد و شهادت در آموزه های دینی. ۳) آشنایی با الگوهای ایثارگری و شهادت. ۴) بصیرت نسبت به برتری مکتب اسلام به ویژه مکتب تشیع بر سایر مکاتب. اما مسئولان امور فرهنگی دو شیوه و راهکار جهت بسترسازی فرهنگ شهادت در جامعه در پیش رو دارند: الف) شیوه منفی و مبارزه با فرهنگ مهاجم بیگانگان و پاک سازی جامعه از ابزار و برنامه های فرهنگ مهاجم. ب) شیوه مثبت که به معرفی و اشاعه فرهنگ اصیل اسلام ناب، الگوهای رفتاری، باورهای اعتقادی و اخلاقی، حماسه سازان و... می پردازد. ● نقش شهادت طلبی در عزت مسلمین شهادت در راه خدا تبلور حیات طیبه و عزتمندی و عزت آفرین است. قبل از پرداختن به موضوع لازم است ابتدا نگاهی به انواع مرگ ها داشته باشیم. ۱) مرگ طبیعی و لکل امه اجل فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعه و لایستقدمون. (اعراف ۴۳) برای هر قوم و جمعیتی دوره و مدتی (مرگی) است. پس هنگامی که مدتشان (مرگ آنان) فرا رسید لحظه ای پس و پیش نمی افتد. قانون مرگ و حیات مخصوص افراد نیست، بلکه اقوام و جمعیت ها و جامعه ها را نیز دربرمی گیرد. ۲) مرگ ناگهانی، مانند: زلزله، سیل، توفان، تصادف و... که در یک لحظه و بی خبر آدمی را به کام مرگ می فرستد. ۳) مرگ انتخابی (شهادت) نوع سوم مرگ، مرگ انتخابی و اختیاری است. دو مرگ قبلی، تسلیم شدن به مرگ بود، ولی شهادت نوعی تسلیم کردن مرگ است. مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ شهید با آگاهی به صحنه های پیکار علیه ستمگران شتافته و با حضوری آگاهانه در آغوش مرگ رفته است. شهادت آرزوی دیرین مردان خدا بود، و شهادت عزت ابدی است. شهید با نثار قطره های خون پاک خویش، سدها و موانع راه خدا و کمال یابی را از میان راه مردم برمی دارد، بندهای اسارت جامعه را می گسلد، مستضعفان و محرومان را از سیطره ظالمان و زورگویان رهایی می بخشد و راه را برای حاکمیت دین خدا و ارزش های الهی هموار می سازد. |
هفته بسيج بربسیجان جان برکف مباركباد
سلام بسیجی
افتخار بسیجی بودن
برای ام جالب بود که رهبری در اکثر دیدارهای شان با بسیجی ها تعریف عامی هم از بسیجی و روحیه ی بسیجی ارایه می دهند تا شاید آنانی که عضو سازمان بسیج نیستند و بسیجی اند نیز شناخته شوند و آنانی که عضو این سازمان اند اما بسیجی نیستند خود را محک زده و به آن تعاریف نزدیک تر کنند. به راستی چرا حضرت امام می فرمودند: «من در این دنیا افتخارام این است که خود یک بسیجی ام»؟1 ایا آن بسیجی بودن پرافتخار به معنای هم این عضویت ما در سازمان بسیج است یا معنایی فراتر مدنظر بوده است؟ ویژه گی های آن بسیجی چیست که وی را در قله ای چنین رفیع قرار می دهد؟ البته بدیهی است که بسیجی سازمانی نیز می تواند هم آن بسیجی آرمانی باشد؛ اما الزاماً رابطه ی عکس برقرار نیست! ایا سازمان بسیج امروز در شأن تعریف رفیع مؤسس آن می باشد یا باید طرحی نو در انداخت؟
بسیجی امروز را بیش و پیش از همه باید در نسبت واقعی اش با علت موجده ی آن سنجید و بر اصل تشابه خالق و مخلوق قیاس و بررسی کرد. چراکه «امام خمینی سخن متمایز انقلاب اسلامی و حلقه ی واسط بسیجی و انقلاب است... لذا بسیجی خمینی واژه ای ایدئولوژیک است.»2 بسیجی، چه در مبنای فکری و چه در عمل کرد باید نسبتی با آن چه فلسفه ی تأسیس آن بوده است داشته باشد. وگرنه تصور این افق برای آن ممکن نیست: «طرح بسیجی برای اینده ی جهان دارای دو مرحله است: اولی فلسفی و پنهانی و دومی که نتیجه ی ضروری اولی است سیاسی و علنی. اولی می گوید حق فرمان روایی جهان که تا کنون توسط قابیلیان سلب شده از آن آل محمد(ص) است و دومی به صورت بیرونی در جریان عدالت طلبی و ضدیت با استکبار بروز می کند.»3 در منظر دینی شاید قدر عالی بسیجی را باید به خاطر «مجاهد»بودن او دانست که قرآن کریم حکم «لا یستوون عند الله»4 را برای او در مقایسه با سایرین صادر نموده و برتری ویژه ای برای وی قایل شده است.
بنا بر آن چه گفته شد، پرداختن به موضوع «بسیج» برای نشریه ای که خود را دل بسته ی امام و انقلاب می داند، ضرورتی است روشن. لیکن این توجه نباید الزاماً با تعریف و تمجیدها و ویژه نامه های رایج و متعارف مشابهت یابد و می تواند از منظری انتقادی به بیان نقایص و دعوت به اندیشیدنی نو اختصاص یابد. درست با هم این هدف جمعی از دوستان همت کرده و در این باب قلمی زده اند، تا نظر خواننده گان چه باشد. شاید ذکر این نکته نیز خالی از فایده نباشد که برخی از رفقا به دلیل آن چه ترس از برخوردهای امنیتی نامیدند از نوشتن یادداشت ابا کردند! که هرچند به نظر ما اقدام شایسته ای نبود، اما می تواند محل تأملی باشد که چرا وقتی سخن از نقد مجموعه ای انقلابی به میان می آید حتا فرزندان انقلاب نیز هنوز تصوری این گونه دارند؟!
آغاز هفته بسیج
اشاره
به مجموعه اندیشه ها، ارزش ها و رفتارهای یک قوم، فرهنگ گفته می شود. در حقیقت، فرهنگ، چیزی است که به زندگی، ارزش حیاتی می بخشد. فرهنگ همچون روحی در افکار و رفتار مردم جریان دارد و اصلی ترین وسیله حفظ جامعه است؛ چرا که عناصر گوناگون اجتماع در بستر فرهنگی به هم پیوند می خورند. جامعه ای که مشکل فرهنگی داشته باشد، نظم نمی پذیرد و رفتارها در آن، قابل در آن، پیش بینی، هدایت و برنامه ریزی نخواهند بود.
بسیج، بر اساس ارزش های انسانی و فرهنگ عمیق اسلامی شکل گرفته و رمز موفقیت آن، این است که از اعتقاد میلیون ها انسان برخاسته است. زمانی که افراد مسیر زندگی و هدف خود را با تفکر بسیج هماهنگ و هم سو می بینند، به بسیج گرایش می یابند. ایمان، اخلاص، ایثار و شجاعت، ویژگی های بسیجی اند که در دامن فرهنگ اصیل اسلامی رشد کرده اند.
تدبیر امام، تشکیل بسیج
مردم، اصلی ترین بخش جامعه اند که نقشی حیاتی در تأمین سلامت و موفقیت کشور بر عهده دارند. آنها هستند که با آگاهی و هوشمندی، جامعه را به سوی موفقیت پیش می برند یا با ناآگاهی های خویش، سرنوشت شومی را برای کشور رقم می زنند.
حضرت امام خمینی رحمه الله با بینش عمیق خود، بارها بر جایگاه مهم مردم برای رساندن کشور به سعادت، تأکید ورزید. ایشان با درایت بی نظیر خود در سال های سخت دفاع، قشرهای گوناگون را به یک پارچگی و بسیج عمومی برای نجات کشور از بحران جنگ تشویق کرد. قدرت مردم در پرتو تدبیر آن پیر فرزانه و پیوند الهی آنان با یکدیگر، نه تنها کشور را از رنج های جنگ نجات داد، بلکه بعد از جنگ نیز بسیج را به عنوان یکی از بزرگ ترین و محکم ترین نهادهای کشور مطرح ساخت.
بسیج؛ نهادی اجتماعی
حضور پر رنگ و موفق بسیج در جنگ تحمیلی، ارزش بسیج را بیش از گذشته در برابر چشم ها قرار داد. ازاین رو، بیشتر مردم، بسیج را به عنوان نهادی نظامی می شناسند. باید توجه داشت که گرچه یکی از وظیفه های مهم بسیجیان، آمادگی نظامی برای دفاع از خطرهای نظامی است، ولی بسیج در نظر امام خمینی رحمه الله ، تکلیفی فراتر از این دارد.
در اندیشه ایشان، بسیج، نهادی اجتماعی است. نهادی گسترده که پاسخ گوی بسیاری از نیازهای اساسی و حیاتی جامعه است و چنان با بخش های دیگر نظام پیوند دارد که جدایی آنها از هم در جامعه اسلامی امکان پذیر نیست. بسیج با کارکردهای گوناگون خود، یاری رسان نیازهای آموزشی، عمرانی، سیاسی، دفاعی و... است. بسیج سوادآموزی، بسیج سازندگی و بسیج محرومیت زدایی، قسمتی از برنامه های بسیج در کشور است.
بسیج محرومیت زدایی
فقر، یکی از جدی ترین مشکلات موجود در کشورهای جهان است. هر سال تعدادی از انسان ها به دلیل سوء تغذیه و کمبود بهداشت، جانشان را از دست می دهند. مردمانی که بر اثر زراندوزی، خودکامگی و قدرت طلبی دیگران، در تنگ دستی و فلاکت به سر می برند.
انقلاب اسلامی در ایران، با بیداری قشر محروم جامعه شکل گرفت. پس از پیروزی انقلاب، امام خمینی رحمه الله ، محرومان را صاحبان اصلی انقلاب دانست و نظام اسلامی را حکومتی عدالت خواه معرفی کرد. یکی از برنامه های ایشان، تشکیل بسیج محرومیت زدایی بود. گرچه تعدادی از نهادهای دولتی برای ریشه کنی فقر تلاش می کردند، ولی ایشان با فراخوانی از همه مردم، درخواست کردند تا در هر محله ای، گروهی شامل مهندسان، کارشناسان شهرسازی و خانه سازی، یک روحانی و یک نماینده دولت انتخاب کنند. این عده بدون هیچ پاداش مادی، با استفاده از کمک های مردمی و انسان دوستانه توان مندان، به رسیدگی حال محرومان و مستمندان می پرداختند.
بسیج سوادآموزی
اسلام، فراوان به فراگیری دانش توصیه کرده است. دانش آموزی، نه تنها زندگی اجتماعی را سامان می بخشد، که یکی از بهترین راه های رسیدن به خداست. در آموزه های دینی ما، دانش اندوزی و تفکر، عبادتی است که پاداشی بیش از عبادت های دیگر دارد.
آنچه در رژیم ستمشاهی بر ملت ایران سایه انداخته بود، تنها ظلم و استبداد نبود. دانش، بزرگ ترین نعمتی بود که مردم از آن محروم بودند. بیشتر مردم توان خواندن و نوشتن نداشتند و مسیر روشنی برای پیشرفت در برابر خود نمی دیدند. بسیج سوادآموزی با دستور امام خمینی رحمه الله به وجود آمد. ازاین رو، بی سواد و باسواد، دست در دست هم نهادند تا راه های موفقیت کشور را هموار سازند. بسیج سوادآموزی با هدف نجات مردم از نادانی، شروع به کارکرد و بی سوادی را تا مرز ریشه کنی پیش برد.
بسیج در دفاع مقدس
تاریخ بشر، جنگ ها و کشمکش های فراوانی به خود دیده است. کشورگشایی ها، ثروت اندوزی ها، قدرت طلبی و شهرت طلبی ها، انسان هایی را رو در روی هم به میدان نبرد کشانده و ذهن انسان را از خاطره های غارت و خون ریزی پر کرده است.
دفاع مقدس ملت ایران در طول هشت سال، ماهیتی متفاوت از جنگ های دیگر دارد. آنچه رزمندگان ایرانی را تا پای جان در میدان نگاه می داشت، ثروت و قدرت و شهرت نبود. دفاع مقدس، تصویر روشنی از تفکر بسیجی است. در این تفکر، انسان، موجودی مادی نیست که در حصار دنیا محصور باشد، بلکه موجودی الهی است که برای رسیدن به سعادت جاودانی تلاش می کند. همین تفکر است که ذهن های آگاه فراوانی را از سراسر جهان به خود معطوف داشته است.
بسیج جهانی
اسلام، دینی جهانی است که در مکان یا زمانی خاص محدود نمی شود. دینی که نوید آزادی، اخلاق و سعادت را برای تمامی انسان ها به ارمغان آورده است. دوراندیشی امام خمینی رحمه الله نیز برآمده از همین باورهای دینی است و فریاد رسای آزادی خواهی او همچنان در گوش تاریخ طنین انداز است. ندایی که مستضعفان عالم را به یک پارچگی فرا می خواند و بسیج را بهترین الگو برای آنان می داند. بسیج در تفکر حضرت امام رحمه الله ، بهترین محور وحدت ملت های مظلوم است. ایشان می فرماید: «هان ای ملت های جهان که مستضعفید! از جای برخیزید و حق خود را بستانید و از عربده های قدرتمندان نهراسید که خداوند با شماست و زمین، ارث شماست. وعده خداوند متعال، تخلف ناپذیر است.» «من امیدوارم که این بسیج عمومی اسلامی، الگو برای تمام مستضعفین جهان و ملت های مسلمان عالم باشد».
هفته بسیج مبارکباد

فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان گفت: بر اساس طرح شهید شوشتری هم اکنون در سیستان و بلوچستان، بیش از 4 هزار بسیجی به صورت مستقیم در بحث تأمین امنیت پایدار نقش مؤثر و مفید دارند.
سردارعلیرضا عظیمیجاهد ظهر امروز در نشست مطبوعاتی با خبرنگاران و اصحاب رسانه ضمن تشریح برنامههای هفته بسیج امسال در زاهدان اظهار کرد: در سیستان و بلوچستان حرکت بسیج در مسیر تأمین امنیت بسیار ارزنده بود به طوریکه بر اساس طرح شهید شوشتری هم اکنون در این منطقه، بیش از 4 هزار بسیجی به صورت مستقیم در بحث تأمین امنیت پایدار نقش مؤثر و مفید دارند.
وی افزود: این 4 هزار نیروی بسیجی در قالب دستههای رزمی بسیج و سپاه مشغول فعالیت هستند.
فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان بیان کرد: 19 گردان امام حسین (ع) در سیستان و بلوچستان داریم که آنها نیز مکمل دستههای رزمی هستند.
جاهد ادامه داد: این گردانها به همراه بیش از 4 هزار نفر نیروی مردمی از بین طوایف و عشایر مختلف امروز در زمینه تأمین امنیت منطقه نقش بسزایی دارند.
وی با بیان اینکه در این استان بیش از 4 هزار پایگاه مقاومت بسیج فعال است، تصریح کرد: هزار و 800 پایگاه بسیج در محلات و مساجد به صورت صد درصد فعال هستند که اینها نیز حدود هزار و 800 گردان عاشورا و الزهرا دارند.
فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان افزود: این پایگاهها و گردانها علاوه بر اینکه در طول سال فعال هستند، چهار رزمایش دارند که دو مورد در حوزه سرزمینی خود پایگاه مقاومت است و یکی در مرکز بخش و دیگری نیز در ناحیه و مرکز شهرستان برگزار میشود.
جاهد ادامه داد: پنجم آذر ماه بزرگترین رزمایش با حضور تمام پایگاهها و گردانها برگزار میشود.
وی ایجاد حلقههای صالحین در بسیج و سپاه سیستان و بلوچستان را یک اقدام ارزنده و خوب ارزیابی کرد و گفت: این حلقههای صالحین تمام مسائل و مواردی که یک دانشآموز، جوان، کارمند، دانشجو و... با آن سروکار دارد را برگزیده و در تمام این زمینهها با دارا بودن اساتید برجسته از جمله نماینده ولیفقیه در سیستان و بلوچستان پاسخگوی سؤالات آنها خواهد بود.
فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان بیان کرد: اگر امروز هر دستگاه و ادارهای بیش از پیش با تفکر بسیجی حرکت کند، هم همت کارکنان افزایش مییابد و هم در انجام امور مختلف موفقیتهای بسیار کسب خواهد کرد.
جاهد با اشاره به عملکرد بسیج پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد: امروز که بیش از 32 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران میگذرد بسیج مستضعفین تجربیات ارزندهای در تثبیت نظام و انقلاب دارد که یکی از این تجربیات روحیه استکبارستیزی بسیج است.
وی افزود: یکی از اقدامات ارزنده بسیج در کنار کار نظامی، حرکت در مسیر سازندگی است.
فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان گفت: بسیج پس از دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی نیز کنار نکشیده و در سنگر سازندگی به عمران و آبادانی کشور پرداخت به طوریکه تمام امکانات و تجهیزات و ماشین آلاتی که در جنگ از آنها استفاده میکرد امروز در خدمت سازندگی کشور بکار گرفته شده است.
رئیس ستاد هفته بسیج سیستان و بلوچستان نیز در ادامه این نشست به تشریح برنامههای ستاد گرامیداشت هفته بسیج در این استان پرداخت و اظهار کرد: برنامههای امسال هفته بسیج با شعار " بسیج، ولایت و بیداری اسلامی" برگزار میشود.
عوضعلی فقیری بیان کرد: در طول هفته بسیج 22 یادواره شهدا در سیستان و بلوچستان برگزار میشود.
وی ادامه داد: روز نخست هفته بسیج که پنجم آذر ماه است، 70 برنامه در دستور کار قرار دارد که افتتاح تمام پروژههای سازندگی بسیج در کل کشور مهمترین برنامه روز نخست این هفته است.
رئیس ستاد هفته بسیج سیستان و بلوچستان گفت: شش طرح سازندگی بسیج روز پنجم آذر ماه در سیستان و بلوچستان نیز افتتاح میشود.
گزيده بيانات ويژه هفته بسيج
بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره):
ــ بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفههاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق ميدهد.
ـ اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد.
ـ بار ديگر تأكيد ميكنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.
ـ مليت كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پولپرستي و تحجرگرايي و مقدسنمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.
ـ در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.
ـ بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نمودهاند.
ـ بسيج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدستههاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سردادهاند.
ـ من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه ميخورم و از خدا ميخواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.
ـ تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از بركات و الطاف جلية خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.
ولی امر مسلمین جهان حضرت آيت الله العظمي امام خامنهاي (مدظله العالي):
ـ بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطهاي است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.
ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يك پيوند ناگسستني و هميشگي است.
ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه كرديد.
ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانهاي كه هيچ خدشهاي در آن راه ندارد, محسوب ميشوند.
ـ انكار بسيج, انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي كشور است.
ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كميت اين انقلاب و اين نظام واهمة حركتهاي سازندة اين كشور لنگ است.
ـ انكار بسيج و بياحترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.
ـ تا وقتي كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزة بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.
ـ فرزندان بسيحيام با حضور خود در هر صحنهاي كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.
ـ بسيج, يعني نيروي كارآمد كشور براي همة ميدانها
ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.
ـ اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.
ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همة قشرها هست.
ـ بسيج, اختصاص به يك منطقة جغرافيايي ويك منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.
ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.
ـ دانشجوي بسيجي دشمن كمين گرفته را از ياد نميبرد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نميسپرد.
ـ بسياري از پيشرفتهاي كشور مرهون تفكر بسيجي است.
ـ هريك از آحاد قشرهاي مختلف جامعه كه داراي روحية حساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.
ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصههاي مختلف مرهون تفكر و ميل بسيجي است.
ـ بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود.
نامگذاري روزهاي هفته بسيج
رديف |
ايام هفته |
تاريخ |
شعار روز |
1 |
دوشنبه |
30/8/1390 |
بسيج، اخلاق ،معنويت |
2 |
سه شنبه |
1/9/1390 |
بسيج، سازندگي و خدمت رساني |
3 |
چهارشنبه |
2/9/1390 |
بسيج، خودباوري و جهادعلمي |
4 |
پنجشنبه |
3/9/1390 |
بسيج، ايثار و شهادت |
5 |
جمعه |
4/9/1390 |
بسيج، جهان اسلام و انتظار |
6 |
شنبه |
5/9/1390 |
بسيج، جوانان و اقتدار |
7 |
يكشنبه |
6/9/1390 |
بسيج، امر به معروف و نهي ازمنكر |
"بسیج ، ولایت و بیداری اسلامی" عنوان هفته بسیج
وی گفت: کسانی که این انقلاب ها را دست کم می گرفتند و به تظاهرات ها و اقدامات انقلابی پوزخند می زدند، امروز باید ببینند که آن فریادها به ثمر رسیده است و شاهد بیداری ملت ها هستیم که منشأ همه پیروزی های ما، تبعیت از ولایت بوده است.
رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت: برای گرامیداشت هفته بسیج با افتتاح هزار نمایشگاه کتاب در هزار شهر ، افتتاح جشنواره سراسری تئاتر مقاومت در بهشت زهرا و کنگره بزرگداشت مداحان برجسته کشور به پیشواز این هفته رفته ایم.
سردار نقدی افزود: در نخستین روز از هفته بسیج، با حضور در مرقد امام راحل و نیز بقاع متبرکه در سراسر کشور با آرمان های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و شهدا تجدید میثاق خواهیم کرد.
وی اجتماع 250 هزار نفری بسیجیان در مشهد ، ارومیه ، تهران بزرگ ، کرمان و بوشهر را که از 29 آبان تا شش آذر برگزار می شود از جمله اقدامات بسیجیان در این هفته اعلام کرد.
سردار نقدی، پیام این اجتماع بسیجیان را دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامی دانست و گفت: نظام سلطه باید بداند که بهای کمترین تعدی به خاک مقدس ایران اسلامی و حتی منافع کشورمان، محو رژیم صهیونیستی خواهد بود.
سردار نقدی گفت: مستکبران اکنون آنقدر ذلیل و ضعیف شده اند که نه تنها جرأت حمله ندارند، بلکه اگر به آنان تهاجمی کنیم، حتی قدرت دفاع از خود را نیز نخواهند داشت و اکنون فقط با استفاده از رسانه هایشان ضعف و ناتوانی خود را پنهان می کنند.
رئیس سازمان بسیج مستضعفین به برنامه های هفته بسیج پرداخت و گفت: دومین جشنواره هنر مقاومت 30 آبان برگزار خواهد شد.
وی " بسیج ، سازندگی و خدمت رسانی" را به عنوان شعار روز نخست این هفته در یکم آذر اعلام کرد و افزود: در این روز، 475 طرح جهادی به بهره برداری می رسد که نماد آن افتتاح طرحی در خراسان جنوبی است.
سردار نقدی شعار روز دوم این هفته را " بسیج، خودباوری و جهاد علمی" دانست و گفت: در این روز همایش های علمی و دانشجویی در سراسر کشور برگزار خواهد شد.
وی گفت: در سومین روز از این هفته که با عنوان "بسیج ، ایثار و شهادت" نامگذاری شده است در مساجد کشور، مراسم بزرگداشت شهیدان رجب بیگی و نسرین افضل به عنوان شهدای شاخص بسیج برگزار خواهد شد.
سردار نقدی تجلیل از صاحبان آثار و توفیقات محلات ، افتتاح جشنواره تئاتر مقاومت و حضور دانش آموزان در منطقه شملچه را از دیگر برنامه های بسیج در این روز برشمرد.
وی گفت: چهارم آذر با عنوان "بسیج ، جهان اسلام و انتظار" نامگذاری شده است و در این روز صبحگاه مشترک بسیجیان در تهران و حرکت آنان از لانه جاسوسی به سمت میعادگاه نمازجمعه ، برگزاری مراسم دعای ندبه ، کوهپیمایی ، حضور بسیجیان در نمازهای جمعه و ارائه گزارش های فرماندهان از جمله برنامه های این روز است.
رئیس سازمان بسیج مستضعفین ادامه داد: پنجم آذر نیز که با عنوان" بسیج ، جوانان و اقتدار" نامگذاری شده است تجمع بزرگ گردان های الزهرا و عاشورا و صبحگاه مشترک بسیج دانش آموزی در مدارس با نواخته شدن زنگ مقاومت برگزار خواهد شد.
سردار نقدی گفت: آخرین روز هفته بسیج (نخستین روز از ماه محرم) با عنوان" بسیج ، امر به معروف و نهی از منکر" نامگذاری شده است و همایش مسئولان و هیئات مذهبی و تجلیل از شهدا و جانبازان راه امر به معروف و نهی از منکر در این روز برگزار خواهد شد.
رئیس سازمان بسیج مستضعفین، برگزاری جشنواره شعر بیداری اسلامی در بوشهر ، هفته بسیج دانش آموزی، برگزاری 180 رزمایش بزرگ، اعزام 310 هزار دانش آموز به مناطق جنگی از آغاز سال تحصیلی تاکنون، حضور گسترده در عرصه های فرهنگی و اجتماعی و حضور 950 هزار بسیجی در مناطق محروم برای سازندگی را از جمله اقدامات بسیجیان از ابتدای سال تاکنون اعلام کرد و گفت: امسال، هیچ روزی خالی از اقدامات بسیجیان نبوده است.
وی کسب 9 مدال طلای بین المللی در المپیادهای جهانی و 26 مدال کشوری در المپیادهای داخلی را از توفیقات علمی بسیجیان در سال جاری اعلام کرد و گفت: بسیجیان به عرصه های علم و اقدامات فرهنگی پا گذاشتند و نقش تأثیرگذاری در این زمینه ایفا می کنند.
رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت: بیان فعالیت ها و عظمت کار بسیج در یک هفته کافی نیست.
برای حاج قاسم
سردار شهید حاج میرقاسم میرحُسینی
قائم مقام لشکر 41 ثارالله
تولد مرداد 1342- سیستان
شهادت. نوزدهم دی 1365. شلمچه- کربلای پنج
* با لباس خاکآلود از راه رسید که برود داخل اتاق، برای جلسه با فرمانده سپاه.
رفت طرفِ در، که یکی از محافظها دستش را کشید.
: کجا؟
خیلی خونسرد گفت: میرم داخل؛ کار دارم.
: برو عقب. اینجا جلسه است.
بی هیچ حرفی آمد عقب ایستاد.
چند دقیقه بعد، یکی از فرماندهها آمد دنبالش و بُردش داخل.
محافظ رفته بود جلویش و عذرخواهی میکرد.
لبخند میزد و میگفت: مهم نیست. وظیفهات رو انجام دادی.
* آمده بود عیادتم.
یک جلد قرآن و چند جلد کتاب هم آورده بود؛ به علاوهی سفارشهایش برای بهتر سپری کردن روزهایی که مجروحم و توی بیمارستان.
وقتی رفت، دور و بریها پرسیدند: کی بود؟ عجب آدم با معرفتی.
گفتم: جانشین لشکر.
اول باور نمیکردند، بعد هم گیر دادند مگر تو چهکارهای که جانشین لشکر آمده عیادتت.
حالا میبایست کلی توضیح بدهم که همیشه بعد از عملیات لیست مجروحها را میگیرد و راه میافتد توی بیمارستانها به سرکشیشان.
* جزیره را خالی کرده بودیم.
دیگر کسی نمانده بود؛ ما هم کاری از دستمان بر نمیآمد آنجا.
گفتم: حاجی! کاری که نمیتونیم بکنیم، بیا برگردیم.
نگاهی به من انداخت و گفت: حاج قاسم؛ فرمانده لشکر به من دستور داده یا خط رو توی جزیره حفظ کنم، یا همون جا شهید بشم.
من بنا به دستور حاجی باید همین جا بمونم؛ مگه اینکه خودش دستور دیگهای بهم بده.
نیامد؛ تا حاج قاسم دستور داد.
* وسوسه میشدم پستههای تَف دیده و داغ را همانطور که به هم میزدم، یکییکی بخورم؛ حواسم نبود که سهمیهی چند نفر دیگر هم هست.
قاشقِ داغ را گرفت و چسباند پشت دستم. دادم به هوا رفت که چرا اینکار را کرده؟
گفت: گناههایی که انسان توی دنیا مرتکب میشه، همین جوریه! از سر غفلت انجام میده؛ بدون اینکه حواسش باشه. کمکم این گناههای کوچک تبدیل به یک کوه میشن و دنیایی از آتش برای انسان درست میکنن.
* قایق که توی آبراهها میرفت، به پشت سرم نگاه میکردم که راه برگشت را فراموش نکنم؛ راه عقبنشینی را.
وقتی حرف عقبنشینی شد، زل زد به چشمهایم و قاطع گفت: حق نداری به پشت سرت نگاه کنی.
ما داریم میریم جلو. حق نداریم به پشت سر نگاه کنیم. باید فقط روبهرو را ببینم؛ آنجا که خط دشمن است.
* سخنران قبل از خطبههای نماز جمعه بود؛ با لباس اتو کشیده و معطّر راه افتاد.
گفتم: چهقدر به خودت میرسی...
داشت بند پوتینهایش را میبست.
گفت: اول این که من یک فرماندهام. وقتی میخوام برای مردم صحبت کنم، باید شکل و ظاهر یک فرمانده رو داشته باشم. ثانیاً میخوام برم نماز جماعت؛ میخوام در محضر خدا حاضر باشم.
* رفتم خط اوّل تا ببینمش و از اوضاع بدی که برای خط دوّم بهوجود آمده بود، شکایت کنم. اوضاع خط اوّل بدتر بود؛ خیلی بدتر.
دیدمش؛ داشت موهایش را شانه میکرد.
: حاجی، عراقیها دارن مییان، اونوقت شما داری موهات رو...
آرام گفت: چه اشکالی داره؟ هیچ چیز تغییر نکرده. تازه نظم و ترتیب باعث میشه همهی کارها به خوبی پیش بره.
* داشتم موقعیتمان را برایش توضیح میدادم؛ صدایممیلرزید.
با آرامش گفت: صبر کنید که اومدم...
چون بدون کد و رمز گفته بود، عراقیها شنیده بودند و مدام جادّه را میکوبیدند.
جنگ را رها کرده بودیم و به تماشایش ایستاده بودم که چهطور از وسط انفجارها عبور میکند.
رسید؛ روی موتور ایستاد و به فرمانده گردان دستوراتی داد و خودش خط را به دست گرفت.
بعد هم بیسیم را گرفت و بدون کد و رمز به حاج مهدی زندینیا، فرمانده تیپ ادوات گفت: شکارگاه تانک پیدا شده، تفنگ 106 بفرست حاجی. سریع اقدام کن...
نگاهی به من انداخت و گفت: دشمن که بشنوه، بیشتر می ترسه.
پشت بیسیم فریاد میزد: دشمن در حال فراره... اونا گیر افتادن... در حال انهدام کاملاند...
هنوز 106ها نرسیده بودند که عراقیها از تانکها و سنگرها بیرون آمدند و دستهایشان را بالا بردند.
* سوار موتور بودیم. او میراند. یک دفعه توی بیابان ایستاد؛ رو به قبله نشست و کتاب دعایش را آورد و شروع کرد به خواندن.
وقتی برخاست، پرسیدم: چرا یکدفعه ایستادی...؟
داشت هندل میزد به موتور. گفت: دعای امروز رو نخونده بودم. الآن یادم اومد.
* بین راه، رفتیم به سپاه بهبهان.
میبایست برای نماز و استراحت برویم به مقر بسیج، اما نرفته بودیم.
وضو گرفته بودیم برای نماز، که موضوع را فهمید.
گفت: بچّهها، بریم.
گفتم: چه فرقی میکنه بریم بسیج یا اینجا باشیم؟ ما که پاسداریم.
جواب داد: مقررات اینجا، این رو میگه.
با اصرار گفتم: پس نماز بخونیم، بعد میریم.
گفت: نه، اجازه نداریم؛ خوندنش فایده نداره.
* در قرارگاه دریایی لشکر، داشتم از حاشیهی کارون عبور میکردم که دیدمش.
داشت توی آن آبِ سرد شنا میکرد.
رفتم جلو و سلام دادم.
آمد سمت ساحل، دست گرفت به علفهای حاشیه وآمد بیرون.
گفتم: حاجی! چرا توی این هوای سرد زدی به آب؟
بدنش مثل بید میلرزید و موهای تنش سیخ شده بود.
لبخندی تحویلم داد و گفت: قراره امروز گردانها برای تمرین بیان توی آب؛ خواستم قبل از اینکه بچّههای مردم بیان توی آبِ یخ رودخونه، خودم بیام و مزهی سرما رو بچشم.
* راننده برای بنزین زدن گفته بود مجروح دارد و سر و صدا راه انداخته بود که بدون کوپن بنزین بزند.
از خواب که بیدار شد و موضوع را فهمید، رفت پیش مسئول پمپ بنزین.
به شدّت میلرزید.
میگفت: آقا، ایشون دروغ گفت. من معذرت میخوام. ما مجروح نداریم. هر چی هم مقررات باشه، همون رو انجام میدیم.
* از صبح توی بیسیم فقط میگفتم: کمک بفرستید... مهمات بفرستید... نیرو بفرستید...
سرگرم کمک خواستنهایم بودم که یک دفعه جلوی رویم سبز شد.
گوشی را از دستم گرفت و گفت: کمک رسید... نیرو رسید... مهمات به اندازهی کافی داریم؛ چیزی نفرستید.
خوشحال، اطراف را نگاه کردم؛ نه نیرویی در کار بود، نه کمکی و مهماتی؛ خودش آمده بود؛ تنهای تنها؛ با موتور.
یک دنیا آرامش ریخت توی وجودم.
بیسیمچی کناری که او هم از صبح کمک خواسته بود، داشت میگفت: دیگه هیچی نفرستید... همه چی اومد... میرحسینی اومد...
* بسیاری از رفقایمان شهید شده بودند.
دنبال بهانهای بودیم تا دلمان را آرام کنیم.
دعا که شروع شد، همه زدیم زیر گریه و تا به خود آمدیم، دیدیم سه ساعت دعای توسل خواندهایم.
بعد از دعا، همین که وارد سنگر شدم، گفتند: میرحسینی کارت داره، برو فرماندهی.
ناراحت بود.
پرسیدم: چرا حاجی ناراحته؟
گفتند: از خودش بپرس.
آمدم بپرسم، که به حرف آمد و گفت: چهطور ناراحت نباشم؟ کجای این مملکت یه دعای توسل سه ساعت طول میکشه؟
چرا کاری میکنید که نیروها زده بشن و دیگه توی مراسم دعا شرکت نکنن؟!
مکثی کرد و گفت: اگر نبود که خودتون حال نداشتید و همپای دیگران گریه نمیکردید، همهتون رو تا صبح سینهخیز میدادم.
بعد رو کرد به بقیه و گفت: نباید از توسل به چهارده معصوم، چهارده خوان درست کنید. نباید وقتی توسل به یکی از ائمه تموم شد، بچّهها بگن خدا رو شکر، از یک خوان دیگه هم گذشتیم.
* سلاحِ دستش بلندگوی دستی بود. وقتی همه کُپ میکردند، زیر آتش شدید، میرفت روی خاکریز و فریاد میزد: یاران ابا عبدالله، اینجا صحنهی امتحان است. اینجا کربلاست و اگر لبّیکگو هستید، عزم را جزم کنید و دشمن را عقب برانید. برخیزید و امتحان پس دهید. اینجا صحنهی پیکار حق و باطل است، پس تکبیر بگویید و به قلب دشمن یورش ببرید.
* غذا گرفتم و یک گوشه نشستم به خوردن.
آرام میخوردم که وقتی رفتم توی ستاد، غذایش را خورده باشد.
داشتم میرفتم بیرون که دیدم انتهای صفِ غذا ایستاده و دارد تسبیح میچرخاند و ذکر میگوید.
اصرار کردم جایش بایستم و غذا بگیرم، اما قبول نکرد.
غذا گرفت وآمد همان جایی که نشسته بودم، نشست و خورد.
* دستهای ژنرال عراقی را بسته بودیم؛ میترسیدیم فرار کند.
حاجی رفت جلویش نشست و با همان عربی دست و پا شکستهای که بلد بود، شروع کرد به بازجویی کردن.
از دور نگاهشان میکردیم.
حاجی برایش حرف میزد.
چند دقیقهای که گذشت، حاجی گفت دستهایش را باز کنیم.
باز کردیم.
بعد هم به او پرتقال تعارف کرد.
داشتیم به کارِ عجیبِ حاجی فکر میکریدیم که یکهو ژنرال پرید به سمتش.
خشکمان زد؛ همدیگر را بغل کرده بودند؛ ژنرال اشک میریخت، حاجی هم سر و صورتش را میبوسید.
* هواپیما که آمد،گویی گرگ به گله زده بود که همه از صفهای جماعت پراکنده شدند.
ایستاده بود وسط میدان و داشت نماز میخواند. دور و برش هم، همه مشغول پناه گرفتن بودند.
نمازش را که تمام کرد، دستی بر زانو زد و سر به اطراف چرخاند. گویی تازه صدای هواپیما را شنیده باشد، سر چرخاند به طرف آسمان.
* حسینیه مشکل داشت، مداح هم نداشتیم. چند روزی زیارت عاشورا تعطیل شد.
وقتی فهمید، عصبانی شد و بازخواستم کرد.
میگفت: لازم نیست حتماً یک نفر خوشصدا دعا بخونه. مهم با صدای خوب خوندن نیست، مهم اینه که توی جبههی اسلام خوندن زیارت عاشورا فراموش نشه.
* دست بلند میکردیم، اما هیچ ماشینی نمیایستاد که برساندمان به قرارگاه. خیلی پیاده رفته بودیم.
گفتم: مطمئنم اگر میرحسینی بود، سوارمون میکرد.
باز ماشینها میگذشتند؛ پُر و خالی، نمیایستادند.
یک وانت آمد، پُر. همه سرِ پا ایستاده بودند. دست بلند نکرده، ایستاد.
سه نفر سوار شدند، من ماندم.
گفتم: برو، پُر شد.
خودش بود.
گفت: بیا از این طرف کنار خودم بشین.
به سختی کنارش نشستم؛ راه افتاد.
منبع سرلوحه
او به پيشاني خود اشاره كرد و گفت : تير به اينجاي من خواهد خورد
گفت وگو با سردار سرتيپ پاسدار « قاسم سليماني » ; در مورد سردار شهيد حاج قاسم ميرحسيني قائم مقام لشكر 41 ثارالله (ع )
در خدمت سردار سرتيپ پاسدار حاج قاسم سليماني از فرماندهان ارشد سپاه و يادگار دوران پر خاطره دفاع مقدس هستيم . كسي كه مقام معظم رهبري (مدظله العالي ) از ايشان تعبير فرمودند به كسي كه خود بارها در جبهه به شهادت رسيده و شهيد زنده انقلاب است .
ضمن تشكر از حضور ايشان با توجه به سالگرد شهادت سردار شهيد « حاج قاسم ميرحسيني » كه بعنوان قائم مقام در لشكر 41 ثارالله مدتها با ايشان همرزم بوده از محضر ايشان درخواست مي كنيم قالبي از شخصيت شهيد ميرحسيني را بيان بفرمايند.
سردار رشيد اسلام شهيد ميرحسيني بزرگ لشكر 41 ثارالله بود . كه واقعا من امروز در هر ماموريتي جاي خالي او را مي بينم . شهيد ميرحسيني در بعد خودش در تمام صحنه جنگ تك بود. در مورد شهيد ميرحسيني هرچه بگويم احساس مي كنم اصلا نمي توانم حق شهيد او را ادا كنم . خيلي روح بزرگي داشت . يك مالك اشتر به تمام معنا بود. من نمي دانم مالك هم توي صحنه سخت محاصره جنگ مثل شهيد ميرحسيني بوده يا نبوده .
با توجه به اينكه به دليل موانست در روزهاي جنگ رابطه نزديكي با شهيد داشتيد لطفا در مورد ابعاد شخصيت فردي و نظامي شهيد صحبت بفرمائيد.
شهيد ميرحسيني فرمانده اي بود كه همه ابعاد يك فرمانده اسلامي را با تعاريف اصيل آقا اميرالمومنين (ع ) دارا بود. با معنويت ترين شخصيت لشكر ثارالله بود. صداي دلنشين آواي قرآن شهيد ميرحسيني را هر كس مي شنيد از خود بي خود مي شد.
او يك سخنور بود و وقتي شروع به صحبت مي كرد به قول بچه ها سحر مي كرد. تمام حرفهاي خودش را با استناد به آيات و روايات نقل مي كرد. من واقعا احساس مي كردم هيچ روحاني توي سن و سال خودش به پاي ايشان نمي رسيد. در بعد فرماندهي ما بايد بگويم ايشان در جلسات هميشه صائب ترين نظرات را مي داد. بهترين نظر , نظر شهيد ميرحسيني بود و در ميدان عمل هم همانها بوقوع مي پيوست .
لطفا از حالات شهيد ميرحسيني در شرايط سخت جنگ بگوئيد.
خدا را شاهد مي گيرم كه هيچ وقت در چهره شهيد ميرحسيني در سخت ترين شرايط من هراسي نديدم . انگار در وجود اين مرد چيزي بعنوان ترس , هراس , دلهره و ترديد وجود نداشت . اگر در محاصره بود همانطور صحبت مي كرد كه در اردوگاه صحبت مي كرد. در حاليكه رگبار گلوله از همه طرف مي باريد و همه خودشان را در پناهگاهها پنهان مي كردند , مانند پشت سنگري يا تپه خاكي ... كه تير نخورند , اما اين شهيد عاليقدر مي ايستاد و ما همه مات و مبهوت حركات او مي شديم . نگاه مي كردم ايشان را مثل كسي كه در جنگهاي قديمي جلو دشمن رجز مي خواندند; بچه ها را بسيج مي كرد , حركت مي داد و در آن صحنه شوخي مي كرد.
شهيد ميرحسيني را در جميع ابعاد چگونه ديديد
خداوند اين توفيق را به من داد كه تقريبا از عمليات والفجر يك تا اين اواخر كه خيلي هم بود در خدمت ايشان باشم من واقعا اين را مي گويم كه در همه شهداي جنگ تحميلي خيلي دوستان بسياري داشتم . در عمليات هاي مختلف هيچكس را مانند ايشان نديدم .
گوشه اي از ابعاد معنوي و عرفاني شهيد را اگر بخاطر داريد بيان فرمائيد.
از زماني كه من در خدمت ايشان بودم هيچ وقت نديدم كه نافله شبش ترك بشود. يا هيچ نافله شبي نديدم كه از شهيد ميرحسيني بدون گريه تمام شود. و خدا شاهد است ما با گريه اين شهيد بزرگوار بيدار مي شديم . يك آدم عجيبي بود. دنياي بيكران معرفت بود.
رابطه ايشان با نيروهاي بسيج و تحت امر چگونه بود
مي ديدم وقتي گردان دور ايشان حلقه مي زد و ايشان مي خواست سخنراني كند از لحظه اي كه بسم الله مي گفت تا انتهاي صحبتش واقعا مثل يك جوجه هايي كه مادرشان غذا را در دهانشان مي گذارد همه حواسشان متوجه دهن مادر است , همه گردان مسحور ايشان مي شد! محو ايشان مي شد.
او ناجي همه عملياتها بود در صحنه جنگ وقتي عراقي ها پاتك مي كردند و فشار مي آمد همين قدر كه در جبهه مي پيچيد كه ميرحسيني آمد والله قسم انگار يك لشكر مي آمد. اينقدر در كل جبهه تاثير داشت .
در عمليات بدر يادم است كه وقتي عراقي ها پاتك كردند شهيد ميرحسيني رفت توي پاتك , توي اوج سختي آن لحظه ايكه همه بفكر برگشتن بودند. شهيد ميرحسيني رفت و آخرين نفر برگشت . من قطعا شهيد ميرحسيني را ناجي همه عملياتها مي دانم . نقش شهيد ميرحسيني در يك كفه ترازو و نقش مابقي گردانها در كفه ديگر.
من هيچ جا نديدم شهيد از خودش تعريف كند كه من ناجي فلان عمليات بودم و... گمنام گمنام . امروز قبر شهيد ميرحسيني مثل يك قبر عادي در يك جاي دور افتاده است . هيچ كس نمي داند كه يك شخصيت به اين بزرگي در زابل مي ريست كه اين وصف روزش بود و آن شبش .
حالات و روحيات ايشان قبل از شهادت چگونه بود
در عمليات كربلاي 4 بچه ها خيلي نگران ايشان بودند . هيچ عملياتي شهيد ميرحسيني بدون زخم از صحنه خارج نشد. از تمام عملياتها زخمي بر بدن داشت . به بچه ها گفته بود توي عمليات كربلاي 4 نترسيد كه من شهيد نمي شوم .
قبل از عمليات كربلاي پنج شبي داخل سنگر نشسته بوديم و با هم صحبت مي كرديم . گفت : تير به اينجاي من خواهد خورد. و انگشتش را روي پيشاني اش گذاشت و همين طور هم شد. و بي سيم هاي لشكر ثارالله تا پايان جنگ ديگر صداي دلنشين و ارزشمند و پرمعرفت ميرحسيني را نشنيدند. آن صدايي كه براي همه بچه ها چه كرماني , چه رفسنجاني , چه زرندي , چه سيرجاني , چه هرمزگاني و چه بلوچستاني اميدبخش بود. دلنواز بود و دوست داشتني . آن صدا خاموش شد.
چگونه خبر شهادت ايشان را به شما دادند در رابطه با آن حال و هوا بفرمائيد.
البته نمي توانستم باور كنم . در مقطع اول هم بچه ها به من نگفتند و اين خبر را خيلي با احتياط به من دادند. هيچوقت خبر شهادت ايشان را از ياد نمي برم . من در دو سه عمليات واقعا از خدا مي خواستم كه پايان عمر من همين مقطع باشد . يكي همين عمليات كربلاي 5 بود . خصوصا وقتي خبر شهادت شهيد ميرحسيني را شنيدم . احساس كردم كه واقعا لشكر ثارالله منهدم و منحل شد و از همه مهمتر فكر مي كردم شهادت ايشان تاثير بسيار عميقي بر عدم موفقيت ما در عمليات كربلاي 5 بگذارد . هيچ خبري مانند اين خبر در لشكر ثارالله نمي توانست غم ايجاد كند. تا آن مقطع هيچ حادثه اي به اندازه خبر شهادت حاج قاسم براي بچه هاي لشكر ثارالله سخت نبود. حتي آن كسي كه در عمليات حضور داشت و برادرش را يا پسرش را از دست داده بود عزادار شهيد ميرحسيني بود.
در انتها ضمن تشكر از حضرتعالي كه وقتان را به ما داديد اگر صحبتي داريد بفرمائيد
معناي تهاجم فرهنگي است كه بچه هاي ما چنين شخصيت هايي را نشناسند. جوانان بايد چنين شخصيتهايي را براي خودشان الگو كنند. اين يك الگوي ارزشمند و مجسم در عمر ماست اين را بايد همه بشناسند و به همه شناسانده شود كه ايشان از يك خانواده محترمي بود و بعد هم برادرش شهيد شد. آن شهيد بزرگوار دانشجو كه توي سنگر كمين ايستاد و مقاومت كرد تا به شهادت رسيد. خدا را قسم مي دهيم به محمد و آل محمد به همه ما معرفت كافي براي شناخت اين شخصيتهاي ارزشمند و ادامه دادن راهشان را عطا نمايد.
محمد علي اشرفي ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي
استان سيستان و بلوچستان
قبل از عمليات كربلاي پنج شبي داخل سنگر نشسته بوديم و با هم صحبت مي كرديم . گفت : تير به اينجاي من خواهد خورد و انگشتش را روي پيشاني اش گذاشت و همين طور هم شد
در عمليات بدر وقتي عراقي ها پاتك كردند شهيد ميرحسيني رفت توي پاتك و در اوج سختي آن لحظه اي كه همه به فكر برگشتن بودند , او رفت و آخرين نفر برگشت .
حاج قاسم سلیمانی کیست؟
شايد از سر همين بهت است كه يكي از مقامات بلندپايه ارتش امريكا عاجزانه ميگويد: «من اگر او را ببينم، خيلي ساده از او خواهم پرسيد كه از ما چه ميخواهد؟!»
اينجا داخل ايران اسلامي، آنها كه او را ميشناسند، از حجب و تواضع و آرامش او ميگويند، مردي كه برخلاف آنچه امريكاييها ميگويند، مرموز نيست.

هر قدر كه داخل ايران، او را كم ميشناسند، خارج از اين مرزهاي جغرافيايي، قصههاي حيرتآوري از او بر سر زبانهاست كه با آميختهاي از راست و دروغ، شبحي ترسناك و هول انگيز از او ارائه ميدهد كه گويي همه منافع امريكاييها را در خاورميانه به خطر انداخته است و جالب آنكه هر قدر آنها او را ترسناكتر و هولانگيزتر معرفي ميكنند، اينجا داخل ايران اسلامي، آنها كه او را ميشناسند، از حجب و تواضع و آرامش او ميگويند، مردي كه برخلاف آنچه امريكاييها ميگويند، مرموز نيست.
هر قدر او آرام و بيسر و صدا ميرود و ميآيد و كارهايش را انجام ميدهد، بيرون از مرزهاي جمهوري اسلامي در مورد او، يعني سردار سرلشكر قاسم سليماني، فرمانده سپاه قدس ايران خيلي خبرها هست. آنها از او و سپاه تحت امرش ميترسند و همين ترس سرآغاز خبرهاي بعدي است، آنها او را تروريست ميخوانند، بارها و بارها تحريمش ميكنند، به او اتهام دخالت در امور ساير كشورها را ميزنند، او را فردي بسيار قدرتمند در عرصه سياست خارجي جمهوري اسلامي در خاورميانه توصيف ميكنند، او را متهم پرونده ترور رفيق حريري ميدانند و سرانجام آنكه، آنها در كنگره امريكا، صريحاً و رسماً پيشنهاد ترور او را ميدهند! شايد تعجبي هم نباشد، آخر آنها از مبارزه با قاسم سليماني و نيروهايش ناتوان شدهاند، به همين سادگي!
و اين البته همه آن چيزي نيست كه در مورد او گفته ميشود. روزنامه انگليسي گاردين در مورد قاسم سليماني مينويسد: «حتي كساني كه سليماني را دوست ندارند، او را فردي با هوش ميدانند. بسياري از مقامات امريكا كه اين چند ساله را صرف متوقف كردن كار افراد وفادار به سليماني كردهاند، ميگويند مايل هستند او را ببينند و معتقدند كه مبهوت كارهاي او شدهاند.»
شايد از سر همين بهت است كه يكي از مقامات بلندپايه ارتش امريكا عاجزانه ميگويد: «من اگر او را ببينم، خيلي ساده از او خواهم پرسيد كه از ما چه ميخواهد؟!»
واقعيت آن است كه گرچه غربيها او را ژنرال مينامند و او فرمانده يك نيروي نظامي است و امريكاييها دوست دارند قبل از هر چيز او يك تروريست به نظر برسد كه فقط با عملياتهاي نظامي به اهدافش دست مييابد، اما خود نيز نميتوانند معترف نباشند كه او، بيآنكه وارد عرصه نظامي شود، از بعد سياسي به پيروزي دست مييابد، اتفاقي كه او با تكيه بر ويژگيهاي اخلاقياش و تكيه بر اصول انقلاب اسلامي كه منشأ منش رفتاري او نيز هست، رقم ميزند، نه با تكيه بر قدرت نظامياش.
روزنامه امريكايي «مك كلثي» در سيام مارس ۲۰۰۸ گزارش داده بود: «سليماني براي توقف درگيريها ميان نيروهاي امنيتي عراق كه بيشترشان شيعه هستند و نيروهاي راديكال مقتدي صدر در شهر بصره، پا در مياني كرده است. . . يكي از نخستين و مهمترين پيروزيهاي سليماني بر امريكا در عراق، ايجاد برتري سياسي بود، نه نظامي.
وي در ژانويه سال ۲۰۰۵، زماني به عراق آمد كه عراقيها براي نخستين بار پس از سقوط صدام حسين، به پاي صندوقهاي رأي ميرفتند. در حالي كه امريكا حمايت شديدي از نخستوزير شدن اياد علاوي ميكرد، سليماني فعاليت خود را در حمايت از شيعيان طرفدار ايران آغازكرد و به شدت به راهنمايي آنان براي پيروزي در انتخابات پرداخت. پس از انتخابات، بوش انگشتهاي رنگي مردم عراق را پيروزي بزرگي براي دمكراسي دانست، اما علاوي و متحدانش شكست خوردند.»
زلماي خليلزاد، سفير سابق امريكا در افغانستان نيز ميگويد: «همانقدر كه مقامات امريكايي سليماني را به جنگ افروزي متهم ميكنند، او در ايجاد صلح نيز براي رسيدن به اهدافش فعال بوده است. او در پايان دادن به درگيريهاي نيروهاي مقتدي صدر و نيروهاي عراقي در بصره، نقشي حياتي داشت، تهديدي كه ميرفت ناآراميهاي آن گسترش يافته و پيامدهاي وخيمي به ويژه براي منابع نفتي عراق در پي داشته باشد.»
يكي از نمايندگان مجلس عراق كه از دستياران ارشد نوري المالكي هم هست، درباره سردار سليماني ميگويد: «او فقط يكبار در اين هشت ساله به عراق آمده است. او فردي است كه آرام سخن ميگويد و منطقي و بسيار مؤدب است. وقتي با او حرف ميزنيد، بسيار ساده برخورد ميكند. تا زماني كه پشتوانه او را نشناسيد، نميدانيد چه قدرتي دارد، هيچ كسي نميتواند با او بجنگد.»

قاسم سليماني آن گونه كه آنها در موردش نقل ميكنند، بيمحافظ و فقط با دو همراه، به عراق رفته و در منطقه حفاظت شده توسط امريكاييها، موسوم به منطقه سبز حضور يافته و ديدارهايش را در كمال آرامش سروسامان داده و بعد به ايران بازگشته است!
خيلي فرقي نميكند كه اين ادعاها چقدر مستند است يا حتي چقدر ميتواند صحيح باشد؛ همين مؤلفهها و قصههاي راست و دروغ ديگري كه از او ميگويند، براي ذهن شهروندان غربي كه مقهور شانتاژهاي رسانهاي دولت هايشان هستند، كفايت ميكند تا به نمايندگان كنگره امريكا معترض نشوند كه چرا دور هم نشستهايد و با صراحتي باور نكردني، پيشنهاد ترور ميدهيد!
اين ادعاها براي پروپيمان كردن پروژه ايرانهراسي و به طور اخص، سپاه هراسي كفايت ميكند؛ حتي اگر دليلي بر درستيشان اقامه نشود! ذهن شهروند غربي، براي فريب چنين تبليغاتي را خوردن، از مدتها قبل آماده شده است. او به ديدن و شنيدن افسانههاي هاليوودي عادت دارد!
ما اما به قصههاي هاليوودي عادت نداريم، آرمان ما حقيقت اتفاقي است كه روز دهم محرم سال ۶۱ هجري در صحراي كربلا روي داده است. اين است كه ميگوييم كسي از آن جماعت امريكايي اگر توان ترور حاج قاسم سليماني را داشت، درنگ نميكرد. اين است كه در برابر پيشنهاد ترور او ميگوييم: بسم الله اگر حريف مايي!
قاسم سليماني مرموز نيست اما فرمانده سپاه قدس ايران است و همين فرمانده سپاه قدس ايران بودنش، كافي است تا جماعت امريكايي از او بترسند و در توجيه اين ترس خويش، او را به نحوي اغراقآميز، ترسناك معرفي كنند. بر اين جماعت حرجي هم نيست البته؛ چه آنكه آدم ترسيده، اگر نخواهد كه ترسو لقب بگيرد، بايد علت ترس را ترسناك و ترسناكتر معرفي كند تا ترسش توجيه شود.
اينها، همه كه گفتيم، آن هم از قول آنهايي كه خارج مرزهاي جمهوري اسلامي ايران هستند، تنها يك روي سكه بود؛ روي اشداء علي الكفار سردار قاسم سليماني؛ اين روي سكه اما، در داخل مرزهاي عقيدتي انقلاب اسلامي، او تمام قد سرباز ولايت است. از آن جنس آدمهايي كه مكلف به تكليفند و همه حياتش را از جواني تاكنون، وقف نهضت حضرت روح الله كرده است. اين روي سكه، او، رحماء بينهم است.
جنگ كه شد، قاسم سليماني جوان بنايي بود در كرمان؛ متولد اسفند ۱۳۳۶. سرش هم گرم كار خودش. جنگ كه شد، بنايي را همان جا رها كرد و راهي جبهه شد. كمي بعدتر، اين جوان بسيجي فرمانده بسيجيهاي همولايتياش شد و بعدتر لشكري از همين بسيجيهاي آفتاب سوخته كوير تشكيل داد كه شد لشكر ۴۱ ثارالله.
جنگ كه تمام شد، امنيت آن خطه كويري را كه مستعد جولان اشرار بود به او سپردند و هنوز هم، هر قدر او، ميان مردم كشورش ناشناخته باشد، مردم سيستان و بلوچستان و كرمان خوب ميدانند كه در آن سالهاي فرماندهي او، امنترين دوران را گذراندهاند.
سال ۱۳۷۹، حضرت آيتالله خامنهاي، فرماندهي كل قوا، او را به تهران فراخواند و مسئوليت سپاه قدس را به او سپرد. مسئوليتي كه قاسم سليماني را به كابوسي در ذهن امريكاييها بدل ساخت. كابوسي كه اگر دستشان برسد، خيلي زود، همچون عماد مغنيه ترورش خواهند كرد!
كابوسي كه همان قدر كه غربيها را ميترساند، به جان ما، غروري مقدس ميريزد و اينها اين روي سكه اوست، روي رحماء بينهم قاسم سليماني، فرماندهي با صلابت، با موهايي جوگندمي و بدني لاغر و صورتي آفتاب سوخته و نگاهي محجوب و آرام. فرماندهي كه در ميان همولايتي هايش و در مراسمات و مجالسشان، خيلي خاكي و خودماني حضور دارد. فرماندهي كه اگر لباس نظامي تنش نباشد، كسي حدس هم نخواهد زد كه او يك فرمانده نظامي است. فرماندهي كه در خارج از مرزهاي جمهوري اسلامي، بسيار شناخته شدهتر از داخل مرزهاست.
سلامتی سردار حاج قاسم سلیمانی صلوات
بسم رب الشهداء والصدیقینای کاش من قاسم سلیمانی بودم تا سینه ام آماج گلوله های وینچسترهای آمریکایی می شد ... حاج قاسم تنها نیست میلیاردها قاسم سلیمانی سپاهی وبسیجی ایستاده اند نه تنها درایران بلکه در کل جهان برای سلامتی این فرزند اسلام وولایت چهارده صلواتتاقیامت پیش ما فرمانده ای "چون که در خط علی پاینده ای" گفته رهبری دروصف تو "حاج قاسم توشهید زنده ای " برای سلامتی وطول عمر سرلشکر پاسدارحاج قاسم سلیمانی صلوات
سردار سرلشکرحاج قاسم سلیمانی یار وبرادرسردارسرلشکر شهید حاج قاسم میرحسینی
نام سردار حاج قاسم سلیمانی عجین است با عظمت و بزرگی. حاج قاسم سلیمانی یعنی تکرار مالک اشتر. حاج قاسم سلیمانی یعنی سید حسن نصرالله ایران. حاج قاسم سلیمانی یعنی عماد مغنیه ی مکرر.

دست و پا زدن همه ی کفر در برابر سردار ۵۵ ساله ی ما، چقدر به سینه ام احساس غرور هدیه می کند؛ غرور مقدس! چقدر این روزها حاج قاسم را بیشتر دوست دارم!
نام سردار حاج قاسم سلیمانی عجین است با عظمت و بزرگی. حاج قاسم سلیمانی یعنی تکرار مالک اشتر. شجاعت، غیرت، مردانگی، خلوص، همه واژه گانی هستد که برای کسب آبرو دست به دامان قامت رعنایش شده اند.
حاج قاسم سلیمانی یعنی خلاصه ی هشت سال دفاع مقدس؛ یعنی فرمانده، یعنی فرمانده هان شهید، یعنی متوسلیان، همت، باکری، خرازی، زین الدین، چمران، کاوه، کاظمی... حاج قاسم سلیمانی یعنی سید حسن نصرالله ایران. حاج قاسم سلیمانی یعنی عماد مغنیه ی مکرر.
حاج قاسم سلیمانی از آن کلماتی است که تکرارش مخل در فصاحت کلام نیست که هیچ، تکرار یادش بسان تکرار الله اکبر تسبیحات حضرت زهراست بعد از فریضه ی جهاد که ثواب هزار نماز مستحبی دارد. یاد حاج قاسم سلیمانی عبادت مقبول من است، عبادت مقبول دلنشین من! ذکر حاج قاسم سلیمانی در نیمه ی امشب مرا در حالی پرواز می دهد تا بلندای قله ی غرور که ژنرال های آمریکایی مثل سگ از ترس مالک اشتر انقلاب به خود می لرزند و خواب راحت ندارند و در پس شبکه های رسانه ای خود برای شیر بیشه ی خاورمیانه پارس می کنند.
شنیدم یکی شان گفته: اگر قاسم سلیمانی را ببینم خیلی راحت از او می پرسم از جان ما چی می خواهی؟! باید به این دجاله ی حقیر گفت تو اگر سردار دلیر ما را ببینی و بخت یارت شود و از ترس قالب تهی نکنی! برق نگاه سردار اجازه نخواهد داد دهان کثیفت را باز کنی! تا چه رسد سوال کنی! تا چه رسد خیلی راحت سوال کنی!
سردار عزیز من! باشد که تو باشی و ما هم تا در لشکر امام منتقم کرب و بلا در رکاب تو، اربابان کاخ سفید را به خاک سیاه بنشانیم، إن شالله.
منبع: برای خدا
ملت شریف و همیشه در صحنه ایران غیور مردان عرصه های عزت و مردانگی و شرف بار دیگر موسم تجدید عهد با پیر و مرادمان خمینی کبیر رسید، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان که با درایت و الهامات غیبی احیاگر تفکر دینی خمینی عزیز روز جهانی قدس نام گذاری شد فرصتی برای همبستگی ملتهای مستضعف جهان و اعلام انزجار از تروریست دولتی اسریل جنایت پیشه است .
مبارزات مستمر و پرفروغ ملت مظلوم فلسطین دربرابر رژیم ددمنش صهیونیستی، با حمایت های همه جانبه سایر ملل مسلمان ثمر بخش خواهد بود و انشاءالله بزودی شاهد نابودی این رژیم غاصب و در پی آن آزادی ملت مسلمان فلسطین از نیم قرن سلطه واستعمار این غده سرطانی خواهیم بود و جشن نابودی دولت غاصب اسرائیل ،زیباترین نوید برای ملل مسلمان خواهد بود .
وعده ما جمعه ۴/۶ /۱۳۹۰
قاسم سليماني:
غروب عمليات والفجر يک ،گردان در سرازيري چاه نفت به طرف حمرين پيش مي رفت .براي صحبت با برادر مير حسيني به جانب او رفتم .با تعجب ديدم بازوي پيرمرد سيستاني را گرفته و همراه مي برد .پيرمرد باعينک هاي درشت و عصايي در دست ،قدم به قدم پيش مي آمد .با ديدن اين صحنه از برادرمير حسيني پرسيدم چرا اين پيرمرد را به گردان آورده اي او که توانايي حمل سلاح را ندارد .لبهايش متبسم شد و گفت: اگر مي تواني او را قانع کن تا برگردد .نا چار روبه پيرمرد کردم و براي اينکه اورا از شرکت در عمليات منع کنم، گفتم: پدر جان تو قدرت راه رفتن نداري برگرد .پيرمرد در حالي کهحلقه هاي اشک از زير عينکش بيرون مي زد با دل شکسته پاسخ داد :تومي خواهي مرا از راه خدا برگرداني ؟من محال است که بر گردم. مگر اينکه همين جا مرا با تير بزني .از حرف زدنش پيدا بود که به هيچ وجه قادر به بازگرداندن او نيستم .پيرمرد در شب عمليات با ما وارد خط شد و در سن 92 سالگي تير خورد و دست راستش فلج شد .بچه هاکه براي بردن اوبه پشت جبهه آمده بودند ،پيکر فرزند شهيدش را نيز در کنار او افتاده ديدند .
آن روز فلسفه حضور پيرمرد را در خط دانستم و با خود گفتم :برادرمير حسيني چه نيکو دانسته که اينجا کربلاست و احتياج به حبيب ابن اظاهر دارد .
نوشتن از شهدا نیاز به قلمی است که جوهر آن در جوهره ی آدمی شکل گرفته باشد.
روستای جزینک، کربلای زابل است و زیارتگاه عاشقانی است که دلشان به هوای پرواز پر می کشد.حاج قاسم سلیمانی فرمانده کنونی سپاه قدس و فرمانده سابق لشکر ۴۱ ثار الله در روزهای سخت نبرد و دفاع گاهی اوقات که دلش می گیرد به این سرزمین می آید.
((ای رهگذر بایست
اینجا جزینک است
این خطه قطعه ای از خاک کربلاست
بو کن مزار مست شهیدان تشنه را
بوی بهشت می وزد از خاک این دیار
یک لحظه گوش کن
فریاد سرخ شب شکن شیر جبهه را
بر قامت بلند شهیدان نظاره کن
خون از شکاف تارک (( قاسم)) به آسمان ... ))
حاج قاسم قائم مقام لشکر ۴۱ ثار الله در سال ۴۲ در روستایی از حوالی زابل به دنیا آمد، او هشتمین و آخرین فرزند خانواده بود. با آغاز زمزمه های انقلاب در زابل ایشان نیز با شروع انجمن اسلامی شروع به حرکت کرد.
در خرداد سال ۱۳۶۰ لباس سبز و زیبنده ی پاسداری نظام را بر تن کرد تا زمینه ی برای دمیدن روحی نو در کالبدش شود.
با شروع عملیات بیت المقدس به جبهه آمد تا در تا به عنوان معاونت گردان نقشی در آزادسازی خونین شهر داشته باشد.
بعد ها فرماندهی گردان و واحد طرح و عملیات را بر عهده گرفت تا دین خود را نسبت به امام خود به انجام برساند.
سر انجام در عملیات کربلای ۵ در سرزمین شلمچه به همراه دیگر فرماندهان شهید نظیر حاج یونس زنگی آبادی فرمانده تیپ امام حسین و سردار شهید حسین عالی فرمانده اطلاعات عملیات لشکر به دیدار معشوق رفت.
این چند سطر برای این است که شاید حق این جمله از مقام معظم رهبری که
(( من سیستان را با شهید میر حسینی می شناسم. ))
ادا شده باشد.
|
مجسمه سرديس شهيد قاسم ميرحسينی ساخته میشود
|
|
گروه هنر: «شاهرخ اكبری ديلمقانی» در دومين سمپوزيوم مجسمه سازی سرديس شهدای دفاع مقدس در بوستان ولايت ساخت مجسمهای از شهيد قاسم ميرحسينی را آغاز میكند.
«شاهرخ اكبری ديلمقانی» مجسمهساز در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) با اعلام خبر فوق اظهار كرد: تنديسی كه قرار است كار كنم مجسمه سرديس شهيد قاسم ميرحسينی از سرداران دفاع مقدس است كه در دومين سمپوزيوم مجسمهسازی سرديس شهدای دفاع مقدس از ابتدای خردادماه در بوستان ولايت با حضور 45 نفر از هنرمندان مجسمهساز ايران شروع شده است.
وی افزود: اين كار و سمپوزيوم حركتی است كه به اعتقاد من هم در معرفی و پاسداشت ارزشهای دفاع مقدس و كسانی كه در اين كار جانفشانی و از خود گذشتگی كردهاند تاثيرگذار خواهد بود و هم يك حركت هنری است كه به ثبت فعاليتهای آنان میپردازد تا در تاريخ ماندگار شوند.
اكبری ديلمقانی در پايان خاطرنشان كرد: مدت زمان سمپوزيوم از اول تا دهم خردادماه است كه با فضای خوبی كه برای برگزاری آن در نظر گرفته شده است هنرمندان مشغول كار هستند و بازديد برای عموم آزاد است تا از كار آنها اينجا ديدن كنند و نسبت به ارزشگذاری به كارهای دفاع مقدس اقدام شود. منبع:خبرگزاری قرآنی ایران |
خبرگزاري فارس: هنرمندان مجسمهساز صبح امروز در دومين سمپوزيوم مجسمهسازي شهداي دفاع مقدس، كار ساخت 43 سرديس از شهدا را در بوستان ولايت آغاز كردند.

به گزارش خبرنگار هنرهاي تجسمي فارس، در آستانه سوم خرداد، سالروز آزادسازي خرمشهر، 43 هنرمند مجسمهساز، صبح امروز يكم خردادماه در دومين سمپوزيوم مجسمهسازي سرديس شهداي دفاع مقدس در بوستان ولايت، كار ساخت 43 سرديس از شهداي دفاع مقدس را آغاز كردند.
در اين سمپوزيوم، فرهاد ابراهيمي سرديس شهيد صنيعخاني را ميسازد، شاهرخ اكبري ديلمقاني سرديس شهيدحاج قاسم ميرحسيني را خواهد ساخت و مهدي احمدي كار ساخت سرديس شهيد علي قدوسي را بر عهده دارد. همچنين چنگيز اقبالي سرديس شهيد مجيد بقايي، ستاره بريراني سرديس شهيد آقابابايي، محمد بيكزاده سرديس شهيد ابوالحسن كريمي، سميه پيرحياتي سرديس شهيد فياضبخش، حسين تكزارع سرديس شهيد منوچهر عباسي، علي حاجيمرادي سرديس شهيد مصطفي چمران، عبدالله حسام سرديس شهيد داوود كريمي، علي حسينخان سرديس شهيد محمدرضا دستواره، علي حسيني سرديس شهيد مجتبي هاشمي، حسين داورينژاد سرديس شهيد يوسف كلاهدوز، مهدي رنگچي سرديس شهيد علياكبر ابوترابي، زهرا سلطاني سرديس شهيد نورعلي شوشتري، سعيد شجاعي سرديس شهيد محمدحسن شريف قنوتي، روحالله شمسيزاده ملكي سرديس شهيد مصطفي اردستاني، حسين شناور سرديس شهيد اسماعيل دقايقي، حميدرضا صادقزاده سرديس شهيد حاج حسين خرازي، محمدتقي صداقتي سرديس شهيد حسين بصير، منصور طاهري سرديس شهيد اندرزگو، حسين عليعسگري سرديس شهيد عبدالحسين برونسي، بيژن غنچهپور سرديس شهيد محمد جهانآرا، صفورا فدايي سرديس شهيد لطيف رنجبري، نغمه فكورزاده سرديس شهيد رضا چراغي، امير فلاح سرديس شهيد علي هاشمي،روحالله قاضي سرديس علياصغر قجاوند، رضا قرهباغي سرديس شهيد عباس بابايي، نادر قشقايي سرديس شهيد يدالله كلهر، حسين قليزاده سرديس شهيد مهدي باكري، ميثم كريمپور سرديس شهيد حسين لشكري،حميد كنگرانيفراهاني سرديس شهيد ظهيرنژاد،ملكداديار گروسيان سرديس شهيد عبدالله نوريان، علي لوايي سرديس شهيد محمد قندي، عباس مجيدي سرديس شهيد مفردنياكي، اسفنديار مرادپور سرديس شهيد حسن آبشناسان، قدرتالله معماريان سرديس شهيد محمدابراهيم همت، شاپور ميرزايي سرديس شهيد حسن عباسپور، نگار نادريپور سرديس شهيد مجيد پازوكي، جعفر نجيبي سرديس شهيد عبدالكريم هاشمينژاد، مرتضي نعمتاللهي سرديس غلامرضا نجاري، علي وزيري سرديس شهيد بابانظر و علياصغر يوزباشي سرديس شهيد موسي كلانتري را در مدت زمان ده روز از جنس گچ خواهند ساخت.
دومين سمپوزيوم مجسمهسازي سرديس شهداي دفاع مقدس از امروز يكم خرداد تا دهم خردادماه در بوستان ولايت ادامه خواهد داشت و در پايان سرديسهاي ساخته شده از جنس گچ، قالبگيري برنزي خواهد شد و در جايگاه مناسب خود نصب ميشوند.
نخستين سمپوزيوم مجسمهسازي سرديس شهداي دفاع مقدس سال گذشته با حضور 9 هنرمند برگزار شد و سرديسهاي شهيد ستاري، شهيد ابراهيم همت، شهيد صياد شيرازي، شهيد حاج احمد متوسليان، شهيد كشوري، شهيد شيرودي، شهيد باقري، شهيد وراميني و شهيد موحد دانش را به ترتيب «مرتضي نعمتاللهي»، «حبيبالله رضايي»، «نادر قشقايي»، «جعفري نجيبي»، «ملك داديار گروسيان»، «قدرتالله معماريان»، «بيژن غنچهپور»، «علي لوايي» و «حسينعلي عسگري» در مدت زمان يك هفته ساختند كه اكنون برخي از اين آثار قالبگيري برنزي شده و در نقاط مختلف شهر تهران نصب شده است.
اين سمپوزيوم با همكاري سازمان زيباسازي شهرداري تهران و انجمن هنرمندان مجسمهساز هر ساله برگزار ميشود.
به گزارش فارس،مراسم افتتاح بوستان ولايت روز سهشنبه سوم خردادماه همزمان با سالروز آزادسازي خرمشهر برگزار خواهد شد.
بوستان ولايت در انتهاي بزرگراه نواب صفوي، ابتداي بزرگراه شهيد تندگويان قرار دارد و علاقهمندان براي بازديد از مراحل ساخت سرديسهاي شهدا توسط هنرمندان مجسمهساز ميتوانند از ساعت 10 تا 18 به بوستان ولايت مراجعه كنند
شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد
میر قاسم، اسطوره ای است که زابلستان تا قیامت به اوخواهد بالید.
اسطوره ای که بی شک، رستم شاهنامه، بر آستانش ادب خواهد کرد و اگر روزگاری به این دنیا بازگردد، در مکتبش شاگردی خواهد کرد.
اسطوره ی زابلستان، شهید شاهدی است که تاریخ را معلّمی خواهد کرد.
میرقاسم میرحُسینی
قائم مقام لشکر 41 ثارالله
تولد مرداد 1342-سیستان
شهادت. نوزدهم دی 1365. شلمچه-کربلای ۵
وسوسه میشدم پسته های تَف دیده و داغ را همان طور که به هم می زدم، یکی یکی بخورم؛ حواسم نبود که سهمیه ی چند نفر دیگر هم هست.
قاشق داغ را گرفت و چسباند پشت دستم. دادم به هوا رفت که چرا این کار را کرده؟
گفت: گناه هایی که انسان توی دنیا مرتکب می شه، همین جوریه! از سر غفلت انجام می ده؛ بدون این که حواسش باشه. کم کم که این گناه ها ی کوچک تبدیل به یک کوه می شن و دنیایی از آتش برای انسان درست می کنن.
***
با لباس خاک آلود از راه رسید که برود داخل اتاق، برای جلسه با فرمانده سپاه.
رفت طرفِ در، که یکی از محافظ ها دستش را کشید.
-کجا؟
خیلی خون سرد گفت: می رم داخل؛ کار دارم.
-برو عقب. این جا جلسه است.
بی هیچ حرفی آمد عقب ایستاد.
چند دقیقه بعد، یکی از فرمانده ها آمد دنبالش و بُردش داخل. محافظ رفته بود جلویش و عذرخواهی میکرد.
لبخند می زد و می گفت: مهم نیست. وظیفه ات رو انجام دادی.
***
گفته بود: همین جا بایستید؛ خبرتون می کنم که بیایید.
چند دقیقه بعد، از پشت بی سیم فریاد می کشید: من رسیدم به عراقی ها. بیایید جلو.
***
آمده بود عیادتم. یک جلد قرآن و چند جلد کتاب هم آورده بود؛ به علاوه ی سفارش هایش برای سپری کردن روزهایی که مجروحم و توی بیمارستان.
وقتی رفت، دور و بری ها پرسیدند: کی بود؟ عجب آدم با معرفتی.
گفتم: جانشین لشکر.
اول باور نمی کردند، بعد هم گیر دادند مگر تو چه کاره ای که جانشین لشکر اومده عیادتت.
حالا میبایست کلی توضیح بدهم که همیشه بعد از عملیات لیست مجروح ها را می گیرد و راه میافتد توی بیمارستان ها به سرکشی شان.
***
قایق که توی آب راه ها می رفت، به پشت سرم نگاه میکردم که راه برگشت را فراموش نکنم؛ راه عقب نشینی را.
وقتی حرف عقب نشینی شد، زل زد به چشم هایم و قاطع گفت: حق نداری به پشت سرت نگاه کنی. ما داریم می ریم جلو. حق نداریم به پشت سر نگاه کنیم. باید فقط روبرو را ببینم؛ آن جا که خط دشمن است.
***
سخنران قبل از خطبه های نماز جمعه بود؛ با لباس اتو کشیده و معطّر راه افتاد. گفتم: چه قدر به خودت میرسی...
داشت بند پوتین هایش را میبست. گفت: اول این که من یک فرمانده ام. وقتی می خوام برای مردم صحبت کنم، باید شکل و ظاهر یک فرمانده رو داشته باشم. ثانیاً می خوام برم نماز جماعت؛ می خوام در محضر خدا حاضر باشم.
***
تقاضای کمک کرده بودیم، و فکرعقب نشینی.
از راه که رسید،گفت: ادوات رو به گوش کن.
- شکارگاه تانک پیدا شده، 106 بفرست. سریع اقدام کن حاجی.
بدون کد و رمزی می گفت. میگفت: دشمن که بشنوه، بیش تر می ترسه. بعد هم شروع کرد به فریاد زدن که دشمن در حال فراره گیر افتادن. در حال انهدام کامل اند...
هنوز 106 ها نیامده بودند که عراقی ها از تانک ها و سنگرها سربالا آوردند؛ با دست های بالا.
***
رفتم خط اول تا ببینمش و از اوضاع بدی که برای خط دوم به وجود آمده بود، شکایت کنم. آن جا وضع بدتر بود؛ خیلی بدتر.
دیدمش. داشت موهایش را شانه میکرد.
-حاجی، عراقی ها دارن مییان، شما داری موهات رو...
آرام گفت: چه اشکالی داره؟ هیچ چیز تغییر نکرده. تازه نظم و ترتیب باعث میشه همه ی کارها به خوبی پیش بره.
***
از آب که آمد بیرون، نَفسش به شماره افتاده بود و مو به تنش راست شده بود.
- حاجی توی این سرما...
داشت می خندید.
- قراره امروز گردان ها برای تمرین شنا بیان این جا. خواستم قبل از آن که بچّه های مردم بیان توی آب یخ زده ی رودخونه، خودم بیام و مزّه ی سرما رو بچشم.
***
سوار موتور بودیم. او میراند. یک دفعه توی بیابان ایستاد. رو به قبله نشست و کتاب دعایش را آورد و شروع کرد به خواندن.
وقتی برخاست،پرسیدم: چرا یک دفعه ایستادی...؟
داشت هندل می زد به موتور. گفت: دعای امروز رو نخونده بودم. الآن یادم اومد.
***
از صبح، یک ریز توی بی سیم میگفتم: کمک بفرستید. نیرو بفرستید. مهمات، مهمات یک دفعه از راه رسید. آرام گوشیِ بی سیم را گرفت و به رمز گفت: نیرو رسید. مهمات به اندازه ی کافی هست، چیزی نفرستید.
خودش بود تنها، نه نیرویی و نه مهماتی؛ اما من آرام گرفته بودم.
بی سیم چی کناری که تا حالا که کمک خواسته بود، می گفت: دیگر چیزی نفرستید، همه چیز اومد. ما تا یک هفته ی دیگه هم مهمات داریم.
***
بین راه، رفتم به سپاه بهبهان. میبایست برای نماز و استراحت برویم به مقر بسیج، اما نرفته بودیم.
وضو گرفته بودیم برای نماز، که موضوع را فهمید. گفت: بچّه ها، بریم.
- چه فرقی می کنه بریم بسیج یا این جا باشیم؟ ما که پاسداریم.
- مقررات این جا، این رو میگه.
- پس نماز بخونیم، بعد می ریم.
- نه، اجازه نداریم؛ خوندنش فایده نداره.
***
راننده برای بنزین زدن گفته بود مجروح دارد و سر و صدا راه انداخته بود که بدون کوپن بنزین بزند.
از خواب که بیدار شد و موضوع را فهمید، رفت جلوی مسئول پمپ.
به شدّت می لرزید. میگفت: آقا، ایشون دروغ گفت. من معذرت می خوام. ما مجروح نداریم. هر چی هم مقررات باشه، همون رو انجام میدیم.
***
سلاحِ دستش بلندگوی دستی بود. وقتی همه کُپ میکردند، زیر آتش شدید، میرفت روی خاک ریز و فریاد میزد: یاران ابا عبدالله، این جا صحنه ی امتحان است. این جا کربلاست و اگر لبّیک گو هستید، عزم را جزم کنید و دشمن را عقب برانید. برخیزید و امتحان پس دهید. این جا صحنه ی پیکار حق و باطل است، پس تکبیر بگویید و به قلب دشمن یورش ببرید.
***
غذا گرفتم و یک گوشه نشستم به میخوردنش. آرام میخوردم که وقتی رفتم توی ستاد، غذایش را خورده باشد.
داشتم میرفتم بیرون که دیدم انتهای صفِ غذا ایستاده و دارد تسبیح میچرخاند و ذکر میگوید. اصرار کردم جایش بایستم و غذا بگیرم، اما قبول نکرد. غذا گرفت وآمد همان جایی که نشسته بودم، نشست و خورد.
***
هواپیما که آمد،گویی گرگ به گله زده بود که همه از صف های جماعت پراکنده شدند.ایستاده بود وسط میدان و داشت نماز میخواند. دور و برش هم، همه مشغول پناه گرفتن بودند. نمازش که تمام کرد. دستی بر زانو زد وسر به اطراف چرخاند. گویی تازه صدای هواپیما را شنیده باشد، سر چرخاند به طرف آسمان.
***
حسینیه مشکل داشت، مداح هم نداشتیم. چند روزی زیارت عاشورا تعطیل شد. وقتی فهمید، عصبانی شد و بازخواستم کرد.
میگفت: لازم نیست حتماً یک نفر خوش صدا دعا بخونه. مهم با صدای خوب خوندن نیست، مهم اینه که توی جبههی اسلام خوندن زیارت عاشورا فراموش نشه.
***
دست هم بلند میکردیم، اما هیچ ماشینی نمی ایستاد که برساندمان به قرارگاه. خیلی پیاده رفته بودیم.
گفتم: مطمئنم اگر میر حسینی بود، سوارمون میکرد.
ماشین ها میگذشتند، پُر و خالی، نمیایستادند. یک وانت آمد، پُر. همه سرِ پا ایستاده بودند. دست بلند نکرده، ایستاد. سه نفر سوار نفر شدند، من ماندم.
گفتم: برو، پُر شد.
خودش بود.
گفت: بیا از این طرف کنار خودم بشین. به سختی کنارش نشستم، راه افتاد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرلوحه
منبع:
خبرگزاري فارس: آيتالله سيد محمد باقر فالي گفت: پيكر آيتالله آقا سيد محمد كاظم قزويني به همراه كتاب روي سينهاش «فاطمة الزهراء من المهد الي اللحد؛ فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت» پس از 17 سال، سالم از قبر خارج شد.

آيتالله سيد محمد باقر فالي امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در خرمشهر اظهار داشت: مرحوم آيت الله آقا سيد محمد كاظم قزويني از منبريها و نويسندگان مهم حوزه علميه كربلاي معلي بودند. ايشان فرزند مرحوم آيتالله العظمي آقا سيد ابراهيم قزويني هستند كه در سن كودكي پدرشان را از دست داده و يتيم شده و در دامان مرحوم عمويشان آيت الله سيد صادق قزويني ـ پدر آيت آلله سيد مرتضي قزويني كه هم اكنون امام جماعت حرم امام حسين (ع) هستند ـ پرورش يافتند.
وي خاطرنشان كرد: آن مرحوم در كنار خدمت به منبر اهل بيت (ع)، كتابهاي متعددي تاليف كردهاند كه از جمله آن " الامام علي من المهد الي اللحد "، "فاطمه الزهرا من المهد الي اللحد "، "الامام جواد من المهد الي اللحد "، "الامام هادي من المهد الي اللحد "، "الامام العسكري من المهد الي اللحد "و همچنين "الامام المهدي من المهد الي الظهور " است.
آيت الله فالي در ادامه با يادآوري اينكه "اين عالم رباني با توجه به دست و پنجه نرم كردن با بيماري سرطان حنجره، 17 سال پيش در شهر مقدس قم دار فاني را وداع گفتند تصريح كرد: هفده سال پيش پس از تشييع عظيم و پرشور، پيكر پاك و مطهر آيت الله سيد محمدكاظم قزويني در حسينيه كربلاييهاي مقيم قم در محراب حسينيه دقيقاً زير منبري كه سالهاي سال عرض ارادت به اهل بيت ميكردند به خاك سپرده شد.
وي ادامه داد: روي سينه آن مرحوم كتاب «فاطمه الزهرا من المهد الي اللحد؛ فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت»را قرار داده بودند. اين كتاب به زبانهاي مختلفي از جمله زبان فارسي ترجمه شده است. هم اكنون پس از 17 سال در پي توسعه حرم حضرت فاطمه معصومه (س) از خانواده ايشان ميخواهند كه حسينيه مذكور با توجه به همجواري با حرم مطهر تخريب شود، قبر ايشان نبش شد و مشاهده شد بدنشان تازه، كفن دست نخورده و سالم و كتاب فاطمه زهرا(س) از ولادت تا شهادت كماكان بر روي سينه مبارك شان قرار دارد.
به گفته اين خطيب توانا و برجسته منبر اهل بيت (ع)، هم اكنون پيكر نوراني آيت الله آقا سيد محمد كاظم قزويني موقتاً در يكي از سردخانه هاي شهر مقدس قم است تا انشا ءالله ترتيبات لازم براي انتقال آن به كربلاي معلي فراهم گردد و در كنار حرم حضرت آقا امام حسين (ع) آرام گيرد.
مرحوم آيت اللّه سيد محمّد كاظم قزويني به سال 1348ه.ق در شهر مقدّس كربلا در خانواده علم و تقوا چشم به جهان گشود. نسب اين مرد بزرگ به حضرت امام موسي بن جعفرعليه السلام ميرسد. وي با وجود آن كه در آغاز جواني از نعمت والدين محروم شدند، با اين همه در راه كسب علم و كمال از پاي ننشست، پس از تكميل سطح در حوزه علميه كربلا سالها در دروس خارج فقه و اصول علماي بزرگ آن سامان شركت كرد، آنگاه از راه تأليف و خطابه و منبر و تدريس فقه و اصول و تفسير مشغول خدمت شد.
ديري نگذشت كه به واسطه امر به معروف و نهي از منكر و موضعگيريهاي شجاعانه وي در برابر حاكمان مستبدّ عراق، تحت تعقيب قرار گرفت و بارها به زندان افتاد و متحمل سختترين زحمات و شكنجهها شد، حتي آخرين بار به اعدام محكوم شد كه به دنبال آن پس از ماهها زندگي مخفي از عراق خارج شد و بعد از مسافرت به چند كشور اسلامي در نهايت به ايران آمد، و بعد از عمري تلاش و جهاد و فداكاري و انجام خدمات علمي و ديني در روز سيزدهم جمادي الثاني سال 1415ه’.ق در شهر مقدس قم به ديار باقي شتافت.

شهدا اينگونه شهيد شدند
بهراستي پذيرفتني است كه كسي بگويد من مسلمانم، ولي در رفتار و گفتار او هيچ اثري از قرآن ديده نشود؟ ما در اين نوشتار و در هر شماره، شما را با آن دسته از آيات كه ميتوان به آنها جامة عمل پوشاند، آشنا ميكنيم.
بخش اعظم قرآن كريم را آياتي تشكيل ميدهند كه جنبة عملي دارند و ما بايد خود را با آنها زينت دهيم. از اين رو است كه خداوند در آية دوم سورة «اعراف» ميفرمايند: «از آنچه كه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است، پيروي كنيد.»
عظمت و نورانيت قرآن بهحدي است كه غير مسلمانان نيز به تأثير عميق آن اقرار كردهاند. نكند بهرة ما از قرآن اندك باشد؟ «دين استالي» يكي از متفكران غربي ميگويد: «تأثيرات معنوي قرآن، قانوننامة مسلمانان، عميقتر و شايستهتر از كتاب مقدس مسيحيان است.»
«اقبال لاهوري» در اينباره چنين سروده است:
چون مسلمانان اگر داري جگر
در ضمير خويش در قرآن نگر
چون كهن گردد جهاني در برش
ميدهد قرآن، جهاني ديگرش
خداوند در آية 121 سورة مباركة «بقره» ميفرمايد: «كساني كه كتاب آسماني به آنها دادهايم، آن را چنانكه شايستة آن است، ميخوانند.»
مرحوم علامه «طباطبايي»(ره) در جلد يك تفسير نوراني «الميزان» در ذيل آيه، روايتي از امام صادق(ع) آوردهاند. امام فرموده است: «منظور اين است كه آيات قرآن را بادقت و شمرده بخوانند و حقايق آن را بفهمند و به احكام آن عمل كنند... به دستورهايش گردن نهند و از آنچه نهي كرده، بپرهيزند. به خدا سوگند، منظور، حفظ كردن آيات و ياد گرفتن حروف و تلاوت سورهها و فراگيري اعشار و اخماس نيست؛ منظور تنها اين است كه در آيات قرآن بيانديشيد و به احكامش عمل كنيد.»
بهراستي ما با اين دسته از احاديث، كه تعداد آنها كم هم نيستند، چه بايد بكنيم؟ ما بايد بهطور كلي نگرشمان را به قرآن و شيوة استفاده از آن عوض كنيم.
دستورات عملي قرآن كريم
خداوند در آية 10 از سورة مباركة «اعراف» ميفرمايد: «و شما چه اندك شكر ميگذاريد.»
همچنين در آية 69 ميفرمايد: «نعمتهاي خدا را به ياد آوريد.»
و در آية 74 نيز مجدداً، تأكيد ميفرمايد: «نعمتهاي خدا را ياد كنيد.»
در آية 144 خطاب به حضرت موسي(ع) فرمان ميدهد كه، از سپاسگذاران باشد.
همة ما در طول زندگي، همواره از نعمتهاي بيحد خداوند برخوردار بودهايم. ما بايد با يادآوري و تفكر دربارة اين نعمتها، شكر آنها را به جا آوريم، تا بهواسطة شكر، نعمتها دوام يابند و بلكه زيادتر گردند. اين وعدة خداوند متعال در قرآن كريم است كه اگر شكر كنيد، زياد ميكنيم.
بنابراين در همين راستا امام عصر(عج) فرمودهاند: «مهمترين و واجبترين مستحبات، سجدة شكر است.»
خداوند در آيات فراواني فرمان شكرگذاري را داده است كه اين عمل نبايد از ديد ما مورد غفلت واقع شود.
دستورات عملي «نهجالبلاغه»
حضرت علي(ع) در وصيتنامة خود، به فرزندشان امام حسن مجتبي(ع)، دستور ميدهند كه: «اياكَ ان تذكر مِن الكلام ما يَكون مُضحِكاً»؛ از گفتار خندهآور سخت بپرهيز.
و در همين نامه ميفرمايند: «فرزندم! بكوش كه اين وصيت مرا دريابي و مبادا كه از آن ساده بگذري.»
و در خطبة «همام» ميفرمايند: «وَ اِن ضحك لَم يعل صَوته»؛ انسان متقي، صدا را به خنده بلند نميكند.
دستورات عملي از صحيفة سجاديه
امام سجاد(ع) در دعاي پنجم به خداوند عرض مينمايد: «خدايا بر محمد(ص) و آل پاك او درود فرست و سلامت دلهاي ما را در ياد عظمت و بزرگي خودت قرار بده و آسايش تن و سلامتي بدن ما را به شكر نعمت و سپاسگذاري خود قرار ده و زبان ما را در راه وصف نعمتهاي خويش گويا و آزاد قرار بده.»
□ دیاررنج رزمنده دیروز در جبهه فرهنگی امروز

گروهی بودند، دائم بر پیامبر خدا منت می گذاشتند، در کنارت جنگیده ایم، برای اسلام جهاد کرده ائیم، منت می گذاشتند که مسلمان شده اند.
در برابر منت آنان، خدای سبحان آیه 17 از سوره حجرات را بر پیامبر نازل کرد: يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ... آنها بر تو منّت مينهند که اسلام آوردهاند؛ بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذاريد، بلکه خداوند بر شما منّت مينهد که شما را به سوي ايمان هدايت کرده است، اگر در ادّعاي ايمان راستگو هستيد!
منت گذاشتند که جهاد کردند، زخم خوردند، مسلمان شده اند، خداوند منان گفت: ای پیامبر به آنها بگو منت مگذارید بر من اسلامتان را، بلکه خدا منت می گذارد بر شما که هدایت کرد شما را...
مصداق این آیه آدم های امروز است، چه آنهائی که برای خدا رنج و اندوهی برده اند، چه آنها که در هشت سال دفاع مقدس جنگیده اند، ترکش، زخمی هم شاید خورده اند، خون داده اند...
بگذارید از خودم حرف بزنم، می خوام همه اتهام بسوی خودم باشد. اگر آن روز توفیق خدا شامل من نمی شد، اگر آن هدایت خدا نبود، مرا در سن نوجوانی، فرا نمی خواند. پانزده سالگی، آن همه شور و عشق در من پدید نمی آمد، امروز حرفی برای گفتن هم مگر داشتم...
بلکه خجل شرمگینانه، باید روزگار بدی را می گذراندم، حوادثی چون کربلا پدید آمد، قصه جنگ، انسان تنها یک بار مختار به تصمیم است.
رسول وقتی از هر دو پا گلوله می خورد، عراقی ها که او را به تسلیم فرا می خوانند فریاد میز نند: دستت را ببر بالا؛ رسول می گوید: دستام را کشیدم بالا، نه به نشانه تسلیم، که اصلا تا عرض شانه هام هم بالا نبردم، مانند مسلم در کوفه...
واقعا سخت بود برام که دستام را ببرم بالا، تسلیم بشوم، اسیر شدن برام کلی فرق داشت با تسلیم شدن، همه رفتن ما برای جنگیدن از سر همین اعتقاد بود، اگر در آن لحظه براحتی دستام را می کشیدم بالا، اسیر می شدم، امروز با هزارن سوال بی پاسخ مواجه بودم.
نمی توانستم زندگی آرامی را در گذشت ایام سپری کنم. با تمام وجودم همه حقیقت درونی ام، اعتقادم...
آرمانم، همه من در لحظه باید تصمیم سرنوشت سازی را می گرفت.
هر کاری که می کردم بعد از آن دیگر قابل برگشت نبود.
ثانیه ها بسختی سپری می شد.
هر تصمیمی که گرفته می شد اعتقادی بود، غیر قابل باز گشت.
بچه ها را به اسیری می برند...
مجید زارع چهارده ساله آملی، شهر هزار سنگر را در مقابل دوربین خبرنگارهای جهان قرار می دهند، سه روز تشنه است، یک لیوان آب یخ به او می دهند، بخور حرف بزن، چرا با این سن کم آمدی جنگ، از اینکه اسیر شدی پشیمان نیستی، مجید شلوغ گردان یا رسول آب را پس می زند، فرمانده عراقی دست به سر مجید می کشد، نوازش می کند، زن هندی می خندد، آب را دوباه و سه باره به مجید تعارف می کنند، هیچی از مجید نمی خواستند، فقط می خواستند مجید تشنه و اسیر یک لیوان آب را جلوی دوربین بخورد، از دست افسر عراقی آب را بگیرد، بخورد، مجید لیوان آب را محکم به زمین می کوبد، لیوان خرد می شود، آب سرد که در آن لحظه همه حیات مجید بود، بروی خاک می پاشد...
با گلوله به ران رسول می زنند که فقط دستش را از عرض شانه اش بالاتر ببرد، حضرت مسلم وقتی در محاصره قرار می گیرد، دشمن هر چه می کند، مسلم دست ها را از عرض شانه ها بالاتر نمی برد، رسول گلوله خورد، گفت من اسیر می شوم، اما حقیر نمی شوم.
حضرت زینب(س) گفت: مرا به اسیری می برید، به حقیری که نمی برید، ستون ظلم را شکست.
مجید مانند مولایش حضرت ابوالفضل(س) که آب را به روی آب پاشید، مجید آب را بروی خاک پاشید.
شعبان ناهیجی، آملی، فرمانده عراقی دستور می دهد، نمازت را بشکن، او اعتنا نمی کند، چون حضور نداشت که آن عراقی را ببیند، فرهان افسر بعثی، در حین نماز با نبشی آهنی می کوبد به پهلوی شعبان، نمازت را بشکن بسیجی، هیچ اعتنا نمی کند، سرباز های دشمن، شعبان را می بندند، به نرده آهنی، دستنش را می شکنند، خرد می کنند، تا صبح، بیست ساعت سرپا با دست شکسته می بندنش به نرده پنجره سلولش نمازش را نشکست، دستش را شکستند... یک معلم ساده تهرانی، را می برند، همه را صف می کنند، به آن معلم می گویند، تو باید در مقابل اسرا به امام تان توهین کنید.
ادای امام را در بیارید. آن معلم سکوت می کند، کتکش می زنند، فریاد می کشند، فقط یک کلمه ادای امام را در بیار خلاص شو. با نبشی آهنی به پهلویش می کوبند، آن قدر کتکش می زند، شکنجه اش می دهند، او به امام توهین نمی کند، فقط باید یک کلمه ادای امام را در می آورد.
خلاص می شد، کتک خورد اما بی ادبی نکرد، سه بار از بس کتکش زدند بیهوش شد.
تو اسیری، آب را بروی همه می بندند، می گویند، هر کس تشنه است. بیاید ادای امام را در بیاورد آب بنوشد، بچه ها تشنه می مانند، از تشنگی به مرز مرگ کشیده می شوند، بسیجی ولائی اند، اهل وفایند، اصل ولایت فقیه این جا در میان اسرا معنا می شود، تبعیت پذیری از ولایت امر است.
امروز ازین بچه ها بپرسی که شما بودید، در سخت ترین لحظات، در اسارت زینب وار مبارزه کردید، می گویند ما راضی نیستیم، از ما بنویسید، اصار و تمنا.... اچه های که ذره ائی با گردش ماه و خورشید. تغییر نکردند.
بکر و دست نخورده، آرمانی، اعتقادی، ذره ائی عوض نشدن، هیچ کجا هم داد نزدند که ما رفتیم، جنگیدیم. ما خون دادیم. ما مقابل عراقی ها در اسارت کتک خوردیم. اما به ولایت بی وفائی نکردیم. امروز حتی توقع این را ندارند که یک سلام ساده به آنها بشود. می گویند برای خدا بود. ما که کاری نکردیم...
اصلا می گویند ما نبودیم. این ها کسانی دیگر بودند، خجالت می کشند، بهم اخم می کنند. ننویس از ما، نگو، رسول هیچ گاه مقابل دوبین نیامد، مجید نیامد، شعبان نیامد، آن معلم تهرانی هم نمی آید...
وفا داری بسیجیان امروز نیز به مولایشان امام خامنه ائی همین طور است.
بسیجی همیشه پیشانی معرکه است. وسط جهاد. ما باید از امر ولایت تبعیت داشته باشیم.
کسانی هستند با مقدار زحمتی که برای این انقلاب کشیده اند. منت گذاری می کنند.
اگر جهاد کرده اید.این تو نبودی. این منت خدا بر تو بود.
به خودم می گویم. اگر می نویسم. منت خداست برمن.
این بزرگ ترین توفیق الهی است که شامل حال ما شده که امروز بازمانده ائیم.
هرز نرفته ائیم.
همین بس که هرز نرفتیم.
خیلی بد است که من برای شهدا بنویسم. توقع داشته باشم.که مرا تکریم کنند.
بابا این خدا منت گذاشته، که بنویسیم.
هدایت کرده است ما را.
برای سیدالشهداء اشک بریزیم.
قلب ما رئوف کربلائی باشد که با نام گودال قتلگاه بلرزد و آشوب بشویم.
این لطف خداست.
امروز شهدا دست ما را گرفته اند.
شهدا منت گذاشته اند.
خدا هم توفیق خدمت گذاری اش را داده، ما کجا می توانستیم این همه را داشته باشیم.
اگر این رنج جنگ نبود اگر دردش نبود، اگر جهاد نکرده بودیم. وای برما که منت داریم بر خدا....
اگر امروز اهل ولایت نبودیم. این همه را از شهداء داریم، پس قدر بدانیم لطف خدا را. محبتش را.
بعضی از رفقا، اولین پرسش آنها در مورد سایت دیاررنج و نوشتن برای شهداء این است، در سال چقدر ازین
سایت، از قلم در آمد کسب می کنم، این یک سوال نیست.
یک نیزه است که به قلب من فرو می رود.
کدام خادم شهداء برای دنیا به خدمت گذاری شهداء می رود، برای نام ونشان می رود.
دیاررنج هنر و ادبیات مقاومت است، نه سوپر مارکت و بغالی و بنگاه...
یک ارزش است.
اگر این طور نبود تا بحال شهداء پرت مان می کردند/ وسط نیستی.../..
در دیاررنج را تخته می کردند.
اینکه خدا ما را شایسته کرده که برای شهدا زحمت بشیم. خرابش نکنیم.
حیف است. حیف...
یک مومن با تقوائی، یک حرفی زد، حیف... خیلی از گفتارش، مثل آیات وحی ذره ذره دارد شکوفا می شود.
یک بسیجی ولائی، اصیل، شاید آن روز من فهمش را نداشتم، شاید فرصت فکر کردن نداشتم، اما امروز همه اش شده است، وحی گونه... کاش آن روز درک می کردم... پیامبر گونه سخن می گفت...
با همه این احوال خدا کند شهدا تحمل ما نکرده باشند.../"...
رزمنده دیروز در جبهه فرهنگی امروز
|
یادواره سردار شهید حاج قاسم میرحسینی و شش هزار شهید سیستان و بلوچستان بهار امسال در سالن وزارت کشور برگزار می شود زاهدان - خبرگزاری مهر: معاون سیاسی اجتماعی استاندار سیستان و بلوچستان گفت: یادواره سردار شهید حاج قاسم میرحسینی و شش هزار شهید استان بهار امسال در تهران برگزار می شود. | |
|
ابراهیم عزیزی در گفتگو با خبرنگار مهر در زاهدان، اظهار داشت: سردار شهید میرحسینی و سایر سرداران و شهیدان سیستان و بلوچستان رشادتهای زیادی در جبهه های نبرد حق علیه باطل و هشت سال دفاع مقدس و صحنه های نبرد با استکبار و نوکران سرسپرده آمریکا در منطقه انجام دادند، که لازم است یادواره این عزیزان در تهران برگزار شود. وی گفت: با توجه به رویکرد فرهنگی دولت در سال 90، مدیریت استان از همه دستگاههای اجرایی انتظار دارد برگزاری این یادواره با نگاه استانی به بهترین شکل ممکن انجام شود تا برای هرسال تداوم یابد. وی افزود: جامعه اسلامی در مسیر تحولات خود نیازمند توسعه فرهنگ ایثار و شهادت است و بدون بهره گیری از این فرهنگ ناب نمی توانیم به همه آرمانهای انقلاب دست یابیم. معاون سیاسی اجتماعی استاندار سیستان و بلوچستان بیان داشت: هر ساله یادواره شهدای برجسته و سرداران بزرگ جبهه و جنگ از استانهای مختلف بویژه آذربایجان شرقی و غربی، اراک، اردبیل، مرکزی، اصفهان و.... در تهران برگزار می شود. وی افزود: هماهنگی های لازم با شهردار تهران به منظور استفاده از تابلوها و مکانهای مختلف و پر جمعیت این شهر برای تبلیغات گسترده انجام شده است. عزیزی اظهار داشت: با توجه به فرصت اندک تا زمان برگزاری یادواره شهدای استان در تهران، باید بهره گیری از زمان، فضا سازی و انجام کارهای ماندگار جزء اولویت ها و برنامه های خاص ستاد ویژه قرار گیرد. وی گفت: تاکنون یادواره خلبان شهید میرمرادزهی از دلاور مردان سیستان و بلوچستان در هشت سال دفاع مقدس در تهران برگزار شده است. وی افزود: در این یادواره از تمام شهدای سیستان و بلوچستان و نیروهایی که از طریق این استان عازم جبهه های نبرد شده و یا در این استان در مقابله با عناصر استکبار و صهیونیست، گروهکهای تروریستی و قاچاقچیان موادمخدر به شهادت رسیده اند، تجلیل و قدردانی می شود. معاون سیاسی اجتماعی استاندار سیستان و بلوچستان بیان داشت: مرکز ستاد یادواره در سپاه سلمان سیستان و بلوچستان استقرار می یابد و فعالیت گسترده خود را با همکاری کمیته های مختلف آغاز می کند. وی گفت: دبیر خانه این یادواره نیز در بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس با همکاری مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مستقر می شود. وی افزود: قرار شده است با هماهنگی و همکاری استانهای گلستان، خراسان رضوی، مازندران، مرکزی، اراک، تهران، اصفهان و البرز از خانواده شهدا و سیستان و بلوچستانی های مقیم این استانها برای حضور در یادواره سردار شهیدحاج قاسم میرحسینی و شش هزار شهید استان دعوت شود. عزیزی خواستار همکاری دستگاههای اجرایی برای برگزاری هر چه مطلوبتر این یادواره شد. یادواره سردارشهیدحاج قاسم میرحسینی قائم مقام لشکر۴۱ثارالله و شش هزار شهید استان با همکاری استانداری، دستگاههای مختلف اجرایی، شهرداری تهران و برخی دستگاهها و نهادها بهار امسال در سالن وزارت کشور برگزار می شود. |
|
رييسجمهور در جمع خانواده شهدا و ايثارگراناستان سیستان وبلوچستان:
|
||
| | ||
|
رييسجمهور با بيان اينكه ايثار، فداكاري و جانبازي ملت ايران در حال ثمر دادن است، گفت: امروز به بركت خون شهيدان و ايثارگري ايثارگران، ملت ايران مقتدرترين ملت دنياست و هيچ قدرتي در عالم قادر نيست اراده خود را به اين ملت بزرگ تحميل كند.
| ||
|
از سوي رييس جمهور صورت گرفت؛ |
| |
|
| ||
|
رييسجمهور از والدين پنج شهيد استان سيستان و بلوچستان با اعطاي نشان ملي ايثار تجليل كرد. سردارشهيد حاج قاسم ميرحسيني از جوانترين فرماندهان ارشد سپاه پاسداران به شمار ميرفت واز افتخارات او همين بس كه رهبر معظم انقلاب از شخص وي به عنوان يك لشكر يادميكنند و می فرمایند من سیستان را بانام شهید میرحسینی می شناسم.
شهيد عيسي عليآبادي در حين انجام مأموريت توسط اشرار مسلح منطقه به فيض شهادت نايل آمد. شهيد مسلم كيخا نيز در جريان حادثه تروريستي خيابان ثارالله زاهدان رداي شهادت بر تن كرد. اين شهيد ايثارگر و شجاع با آنكه از مسلح بودن فرد مضنون و بمبگذاري باخبر شده بود، دليرانه در مقابل اقدام جنايتبار او ايستادگي كرد و بهرغم مجروحيت موفق به دستگيري اين عامل بمبگذار گرديد. شهيد گلدوي كه در حين مأموريت متوجه حضور عامل بمبگذار و نيت شيطاني وي در مسجد جامع زهدان شده بود، ايثارگرانه فرد مضنون را در آغوش گرفت تا از كشته شدن نمازگزاران جلوگيري كند و به اين ترتيب به شهادت رسيد. | ||

من به نوبه خودم سال جدید رو به همه دوستان محترم تبریک عرض میکنم و امیدوارم که سال خوشی پیش رو داشته باشید با آرزوی سالی خوش وپربار

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در زاهدان، مراسم بزرگداشت یاد و خاطره سرداراران شهید حاج قاسم و غلامحسن میرحسینی و دیگر شهدای منطقه سیستان روز گذشته با حضور مسؤولان، خانواده شهداء، ایثارگران و مردم سیستان برگزار شد.
بر اساس این گزارش، در این مراسم، محمد مارانی، جانشین قرارگاه قدس سپاه در منطقه جنوب شرق کشور اظهار داشت: شهید حاج قاسم میرحسینی فرمانده دلاوری بود که همه از وی در عملیاتها به عنوان ستون پایدار لشکر41 ثار الله یاد می کردند.
مارانی، افزود: عزت و سربلندی امروز نظام جمهوری اسلامی مرهون همان دلاور مردیهای ایثارگران و شهیدان در طول دفاع مقدس است.
وی خاطرنشان کرد: هشت سال دفاع مقدس سبب شد فرهنگ بسیج و روحیه بسیجی در جامعه بیش از پیش گسترش یابد.
قابل ذکر است، اجرای سرود و مداحی از دیگر برنامه های این مراسم بود.
گفتنی است، شهید قاسم میرحسینی در دیماه سال 1342 در روستای صفدر میربیک از توابع بخش جزینک شهرستان زهک متولد شد.
وی در سال 1360 پس از گذراندن دوره های مختلف فرماندهی در جبهه های حق علیه باطل به فرماندهی گردان انتخاب شد و پس از عملیات خیبر از سوی سردار حاج قاسم سلیمانی به عنوان قائم مقام لشکر 41 ثارالله منصوب شد و در 19 دیماه 1365 در عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
مقام معظم رهبری در سفر به منطقه سیستان درباره شهید میرحسینی اینگونه بیان داشتند: «سردار شهید حاج قاسم میرحسینی که از سرداران لشکر41 ثارالله می باشد، او در میدان نبرد، در هنگام دفاع، از آن شخصیتهای استثنایی و جالبی است که من مردم سیستان را اینگونه شناختم».
شهید غلامحسن میرحسینی برادر سردار شهید حاج قاسم میرحسینی نیز از فرماندهان گردان لشکر 41 ثارالله بود که در دوران هشت سال دفاع مقدس به فیض شهادت نایل آمد.
|
زاهدان ـ خبرنگاراطلاعات: يادواره سردار شهيد حاج قاسم ميرحسيني قائم مقام لشكر41 ثارالله و شهداي منطقه سيستان در دانشگاه زابل برگزار شد. نماينده ولي فقيه در سيستان و بلوچستان در اين يادواره گفت: منطقه سيستان نماد دلاورمردي و رشادتهاي سرداران شهيد ازجمله ميرحسينيها و طباطباييها است. آيتالله سليماني با اشاره به مقام والاي شهدا افزود: اين كه مقام معظم رهبري منطقه سيستان را به نام شهيد ميرحسيني ميشناسد در بيان ارزش و جايگاه اين شهيد بزرگوار، بس است. دبير اجرايي يادواره سردار شهيد ميرحسيني نيز گفت: اين يادواره سه روزه براي گراميداشت ياد و خاطره سردار شهيد ميرحسيني و 2500 شهيد منطقه سيستان برگزار شد. به گفته سرهنگ محمد ناظري، نخستين روز اين يادواره به شهداي شهرستان زابل، دومين روز به شهداي هيرمند و آخرين روز به شهداي زهك اختصاص داشت. وي اظهاراميدواري كرد، برگزاري چنين يادوارهها در ترويج بيش از پيش فرهنگ ايثار و شهادت بين جوانان و نوجوانان موثر باشد. سرهنگ ناظري با اشاره به حضور گسترده مسئولان، سران طوايف و قشرهاي مختلف مردم ولايتمدار سيستان در اين يادواره، گفت: اين حضور گسترده نوعي مقابله با جنگ نرم دشمنان است و آنان را از رسيدن به اهداف شومشان بازميدارد. شهيد ميرحسيني در دوران دفاع مقدس با توجه به رشادت، شجاعت و روحيه فرماندهي كه در عمليات مختلف از خود نشان داد، به قائم مقامي لشكر 41 ثارالله برگزيده شد. رهبر معظم انقلاب در رابطه با اين شهيد معظم فرمودهاند: من مردم اين استان را با نام حاج قاسم ميرحسيني، اين سردار ميدان جنگ ميشناسم. سردارشهيد حاج قاسم ميرحسيني در سن بيست و سه سالگي به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
|
زاهدان - يادواره گراميداشت يادوخاطر سرداران شهيد ميرحسيني و شهداي سيستان به مدت سه روز در دانشگه زابل برگزار شد
|
|
|
شهيد حاج قاسم ميرحسيني قائم مقام لشکر 41 ثارالله و برادرش ميرحسن ميرحسيني فرمانده گردان 411 لشکر ثارالله پس از رشادت هاي فراوان در دوران هشت سال دفاع مقدس، به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.
درباره سردار شهيد حاج قاسم ميرحسيني همين جمله مقام معظم رهبري کافيست که فرمودند: سردار شهيد حاج قاسم ميرحسيني که از سرداران لشکر41 ثارالله است،او در ميدان نبرد ، در هنگام دفاع از آن شخصيت هاي استثنايي و جالب است که من مردم سيستان را اينگونه شناختم.
حاج قاسم ميرحسيني مردادماه سال 1342 در روستاي صفدر ميربيک شهرستان زهک سيستان به دنيا آمد.
اين شهيد در عمليات هاي والفجر سه و چهار شرکت داشت، در جزاير مجنون و عمليات خيبر فرمانده تيپ بود که به سبب شدت جراحات ناشي از بمب هاي شيميايي دشمن براي معالجه به تهران اعزام شد.
شهيد ميرقاسم ميرحسيني در سال 1364 به عنوان قائم مقام لشکر 41ثارالله منصوب و معرفي شد و سرانجام در سال 65 در عمليات کربلاي پنج در منطقه شلمچه بر اثر اصابت گلوله به سرش شربت شهادت را نوشيد.
شهيد "ميرحسن ميرحسيني" برادر سردار شهيد حاج قاسم در سال 1336در روستاي صفدر ميربيک ديده به جهان گشودو از سال 61 تا زمان شهادت چندين مرحله عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد.
شهيد ميرحسن پس از انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 67 نيز به عنوان فرمانده گردان 411 مالک اشتر در جبهه ها حضور يافت و از آنجايي که دشمن بعثي حمله گسترده اي را در منطقه شلمچه آغاز کرده بود، وي به اتفاق ساير همرزمانش عازم منطقه عملياتي شدند و در همين منطقه به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
منطقه سيستان شامل شهرستان هاي زابل، زهک و هيرمند بخش شمالي استان سيستان و بلوچستان را تشکيل مي دهد.













